تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦

غير از امام زين العابدين كسى از قتل رهائى نخواهد يافت « 1 » . ايضاً به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه در شبى كه سيّد شهدا عازم گرديد كه در صبح آن روز متوجّه كوفه گردد ، محمّد بن حنفيّه به خدمت آن حضرت آمد و گفت : اى برادر تو دانستى غدر و مكر اهل كوفه را نسبت به پدر و برادر خود ، و مىترسم كه با تو نيز چنين كنند ، اگر در مكّه بمانى كه حرم خداست عزيز و مكرّم خواهى بود ، كسى در مكّه متعرّض تو نمىتواند شد ، حضرت فرمود : مىترسم كه يزيد پليد مرا در مكّه شهيد گرداند ، و نمىخواهم كه حرمت كعبه به سبب من ضايع شود ، محمّد گفت : پس به جانب يمن برو يا متوجّه باديه‌اى شو كه كسى بر تو دست نيابد ، حضرت فرمود : فكرى در اين باب بكنم . چون هنگام سحر شد ، حضرت فرمود : شتران را بار كردند ، چون خبر به محمّد رسيد ، بىتابانه آمد و بر مهار ناقهء برادر بزرگوار خود چسبيد و گفت : اى برادر با من وعده كردى كه در اين امر انديشه به كار برى ، چرا به اين زودى متوجّه سفر مىگردى ؟ حضرت فرمود كه : چون تو رفتى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزد من آمد و فرمود : اى حسين بيرون رو كه حق تعالى مىخواهد تو را در راه خود كشته ببيند ، محمّد گفت : انّا للَّه و انّا اليه راجعون ، هرگاه تو به اين عزم مىروى ، زنان خود را چرا با خود مىبرى ؟ حضرت فرمود : حق تعالى مىخواهد ايشان را اسير ببيند « 2 » . پس محمّد بن حنفيّه با دل بريان و ديدهء گريان آن امام عالميان را وداع كرد و برگشت . و بعد از او عبد اللَّه بن عبّاس به خدمت آن حضرت آمد و مبالغه در ترك آن سفر محنت اثر نمود ، حضرت فرمود : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا امرى فرمود و مخالفت امر آن حضرت هرگز نخواهم كرد ، پس ابن عبّاس بيرون آمد و مىگريست و فرياد وا حسيناه بر كشيد « 3 » . در احاديث معتبره از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهما السّلام منقول است كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام به ارادهء سفر عراق از مكّه بيرون رفت ، عبد اللَّه بن زبير به مشايعت

هامش
( 1 ) ملهوف 125 .
( 2 ) ملهوف 127 .
( 3 ) ملهوف 101 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 626 | العلامة المجلسي