مالم را گرفتند صبر كردم ، و هتك حرمتم نمودند صبر كردم ، چون خواستند خونم را بريزند گريختم ، به خدا سوگند كه اين گروه طاغى و ياغى مرا شهيد خواهند كرد ، و خداوند قهّار لباس مذلّت و خوارى بر ايشان خواهد پوشانيد ، و شمشير انتقام بر ايشان خواهد كشيد ، و بر ايشان مسلّط خواهد گردانيد كسى را كه ايشان را ذليلتر گرداند از قوم سبأ كه زنى فرمان فرماى ايشان بود « 1 » . محمّد بن أبي طالب روايت كرده است كه چون وليد والى مدينه شنيد كه حضرت امام حسين عليه السّلام متوجّه عراق شده است ، نامهاى به پسر زياد نوشت كه : شنيدهام حسين متوجّه عراق شده است و او فرزند فاطمه دختر رسول خداست ، متعرّض او مشو و آسيبى به او مرسان كه تا دنيا باقى است مورد لعنت دوست و دشمن گردى ، چون نامه به او رسيد تأثيرى در او نكرد « 2 » . مشايخ عظام روايت كردهاند كه چون خبر توجّه امام حسين عليه السّلام به ابن زياد رسيد ، حصين بن نمير را با لشكر انبوه بر سر راه آن حضرت به قادسيّه فرستاد ، و از قادسيّه تا قطقطانيّه را از لشكر ضلالت اثر خود پر كرد . چون امام مظلوم به بطن رمه رسيد ، عبد اللَّه بن يقطر برادر رضاعى خود را - به روايت ديگر : قيس بن مصهر را - به رسالت به جانب كوفه فرستاد ، هنوز خبر شهادت مسلم به آن حضرت نرسيده بود ، نامهاى به اهل كوفه نوشت به اين مضمون : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، اين نامهاى است كه از حسين بن على بسوى برادران مؤمن و مسلمان ، سلام الهى بر شما باد ، حمد مىكنم خداوندى را كه به جز او خداوندى نيست ، امّا بعد به درستى كه نامهء مسلم بن عقيل به من رسيده ، و در آن نامه مندرج بود كه اتّفاق نمودهايد بر نصرت ما و طلب حق ما از دشمنان ما ، از خدا سؤال مىكنم كه احسان خود را بر ما تمام گرداند و شما را بر حسن نيّت و كردار بهترين جزاى ابرار عطا فرمايد ، به تحقيق كه بيرون آمدم از مكّه و روى به ديار شما آوردم ، و در روز سهشنبهء هشتم ماه ذى حجّه چون پيك من به شما رسد ، بايد كه كمر متابعت بر ميان
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 631
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٣١
هامش
( 1 ) ملهوف 131 ؛ مثير الأحزان 44 با كمى اختلاف .
( 2 ) بحار الأنوار 44 / 368 .