تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠

گروهى در آتش جهنّم « 1 » . به روايت ديگر : حضرت احوال كوفه را از او پرسيد ، او گفت به روش ديگران كه : دلها با شماست و شمشيرها با بنى اميّه است ، حضرت فرمود : يفعل اللَّه ما يشاء و يحكم ما يريد « 2 » . كلينى روايت كرده است كه چون آن حضرت به ثعلبيّه رسيد ، مردى به خدمت آن حضرت آمد و سلام كرد ، آن جناب فرمود : از اهل كدام بلدى ؟ گفت : از اهل كوفه ، فرمود : اگر در مدينه به نزد من مىآمدى هرآينه اثر جبرئيل را از خانهء خود به شما مىنمودم كه از چه راه داخل مىشده و چگونه وحى را به جدّ من مىرسانيده ، آيا چشمهء آب حيوان علم و عرفان در خانهء ما نيست و مردم مىدانند علوم الهى را و ما نمىدانيم ؟ اين هرگز نمىتواند بود « 3 » . از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام مروى است كه چون سيّد شهدا بر سر آب عذيب نزول نمود و در آنجا قيلوله فرمود ، گريان از خواب بيدار شد ، پس حضرت على اكبر از آن جناب پرسيد كه : سبب گريهء شما چيست ؟ آن جناب فرمود : اى فرزند گرامى اين ساعتى است كه خواب در اين ساعت دروغ نمىباشد ، در اين وقت در خواب ديدم كه هاتفى مرا ندا كرد كه : شما سرعت مىنمائيد و مرگ شما را بسوى بهشت سرعت مىفرمايد ، آن امامزادهء بزرگوار گفت : اى پدر عالىمقدار آيا ما بر حق نيستيم ؟ حضرت فرمود : بلى اى فرزند گرامى ، به خداوندى كه بازگشت بندگان بسوى اوست سوگند ياد مىكنم كه ما برحقّيم و دشمنان ما بر باطلند ، على اكبر گفت : پس از مرگ و كشته شدن چه پروا داريم ؟ حضرت فرمود : خدا تو را جزاى خير دهد اى فرزند نيكوكار . پس از آن موضع بار كرده و در رهميّه نزول نمودند ، در آن منزل مردى از اهل كوفه كه او را ابو هريره مىگفتند به خدمت آن جناب آمد و سلام كرد گفت : يا بن رسول اللَّه چرا از حرم خدا و حرم جدّ خود رسول خدا بيرون آمدى ؟ حضرت فرمود : اى ابو هريره بنى اميّه

هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 131 .
( 2 ) ملهوف 131 .
( 3 ) كافى 1 / 398 .