عرفه بيرون رفت . سيّد ابن طاووس روايت كرده است كه در روز سوّم ماه بيرون رفت ، و در همان روز مسلم شهيد شده بود . و روايت كرده است كه : چون عزم توجّه عراق نمود ، خطابهاى ادا فرمود ، و بعد از حمد و ثناى حق تعالى و درود بر سيّد انبيا و آل ولايت انتما ، فرمود : آنچه حق تعالى مقدّر فرموده به عمل مىآيد ، و حول و قوّتى نيست مگر به او ، و به تحقيق كه مرگ را مانند قلّاده بر گردن جميع فرزندان آدم لازم گردانيدهاند ، و چه بسيار خواهان و مشتاق لقاى اسلاف گرام خود گرديدهام مانند اشتياق يعقوب بسوى يوسف ، و براى دفن من حق تعالى بقعهء شريفى در اختيار نموده است كه به زودى به آن مكان خواهم رسيد . و گويا مىبينم كه در اين زودى اعضاى من پاره پاره خواهد شد در صحراى كربلا ، و چارهاى نيست از دريافتن روزى كه مقدّر گرديده براى اين امر ، و ما اهل بيت به قضاى الهى رضا دادهايم ، و بر بلاى او صبر مىنمائيم تا عطا كند ما را بهترين جزاى صبر كنندگان ، به زودى آن اعضاى پاره پاره در حظيرهء قدس نزد حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مجتمع خواهد گرديد ، و حق تعالى ديدهء او را روشن خواهد گردانيد ، و وعدههاى خود را به عمل خواهد آورد ، و هر كه را آرزوى شهادت باشد و خواهد كه جان در راه نصرت ما در بازد و به سعادت ابدى فايز گردد ، با ما رفيق شود كه فردا روانه شويم ان شاء اللَّه تعالى « 1 » . ايضاً روايت كردهاند از زرارة بن صالح كه گفت : به خدمت حضرت امام حسين عليه السّلام رسيدم سه روز قبل از توجّه آن حضرت به جانب عراق ، و عرض كردم : مردم كوفه دلهاى ايشان با توست و شمشيرهاى ايشان با بنى اميّه است ، پس حضرت به دست مبارك خود به جانب آسمان اشاره كرد ، ناگاه ديدم كه درهاى آسمان گشوده شد ، و از افواج ملائكه آن قدر به زير آمدند كه عدد ايشان را به غير از خدا كسى احصا نمىتواند كرد ، حضرت فرمود : اگر نه آرزوى سعادت شهادت و شوق ملاقات حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و رضا به قضاى جناب احديّت مىبود ، هرآينه با اين لشكرها با اعداء جهاد مىكرديم ، و ليكن به يقين مىدانم كه من و اهل بيت و اصحاب من در آنجا شهيد خواهيم شد ، و از فرزندان من به
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 625
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٢٥
هامش
( 1 ) ملهوف 124 .