تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧

آن حضرت رفته به ظاهر در منع آن حضرت از آن سفر سخنان مىگفت ، حضرت فرمود : نمىخواهم كه براى من حرمت حرم و كعبه بر طرف شود ، و هر چند از حرم دور تر باشم و كشته شوم ، مرا خوشتر مىآيد از آنكه نزديكتر باشم ، و اگر در كنار شطّ فرات مدفون گردم بهتر است از براى من از آنكه در نزديك كعبه مدفون گردم « 1 » . و حضرت به اعجاز او را خبر مىداد كه او در مكّه كشته خواهد شد ، و حرمت كعبه به سبب آن منهتك خواهد شد ، و او نمىفهميد يا تجاهل مىنمود ، و آخر چنان شد كه كعبه را حجّاج بر سر او خراب كردند . و از امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است كه آن امام مظلوم چون از مكّه متوجّه عراق گرديد ، نامه‌اى به محمّد بن حنفيّه و ساير بنى هاشم نوشت كه : هر كه آرزوى شهادت دارد به من ملحق گردد ، و هر كه به من ملحق نگردد فتح و فيروزى نمىيابد ، و السّلام « 2 » . و از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه چون سيّد الشّهداء متوجّه عراق شد ، عبد اللَّه بن عمر سوار شد و به سرعت تمام خود را به آن حضرت رسانيد و پرسيد كه : يا بن رسول اللَّه به كجا مىروى ؟ فرمود : به جانب عراق مىروم ، ابن عمر گفت : مرو و به حرم جدّ خود برگرد ، چندان‌كه مبالغه كرد حضرت قبول نفرمود ، پس ابن عمر گفت : اى ابو عبد اللَّه بگشا آن موضع جسد مطهّر خود را كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مكرّر مىبوسيد ، حضرت ناف مشرّف خود را گشود ، و آن محيل مكّار سه مرتبه آن موضع را بوسيد و گريست و گفت : تو را به خدا مىسپارم و مىدانم كه در اين سفر كشته خواهى شد « 3 » . و به روايت ديگر حضرت فرمود : مگر نمىدانى كه از بىقدرى دنيا نزد حق تعالى سر يحيى بن زكريّا را براى زن زنا كارى از زنان بنى اسرائيل به هديه فرستادند ، مگر نمىدانى كه بنى اسرائيل از طلوع صبح تا طلوع آفتاب هفتاد پيغمبر را شهيد كردند ، و در بازارهاى خود مشغول بيع و شرا بودند چنانچه گويا هيچ كار نكرده‌اند ، و حق تعالى تعجيل نفرمود در عذاب ايشان ، و بعد از آن ايشان را در دنيا و عقبى به شدايد عقوبات خود مبتلا گردانيد ، پس از خدا بترس اى پسر عمر ، و ترك يارى من مكن « 4 » .

هامش
( 1 ) كامل الزيارات 73 .
( 2 ) كامل الزيارات 75 .
( 3 ) امالى شيخ صدوق 131 .
( 4 ) ملهوف 102 ؛ مثير الأحزان 41 .