فصل چهاردهم در بيان توجّه امام مظلوم بسوى عراق ، و آنچه از اهل كفر و نفاق به آن امام آفاق رسيد
شيخ مفيد و سيد ابن طاووس و شيخ ابن نما و سيّد بن أبي طالب در بيان اين قصّهء جانسوز و واقعهء هايلهء غم اندوز كه جان قدسيان را مجروح و دلهاى مقرّبان را مقروح گردانيده چنين ايراد نمودهاند كه : چون حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام در سوّم ماه شعبان سال شصتم هجرت از بيم آسيب مخالفان مكّه معظّمه را به نور قدوم خود منوّر گردانيده بود ، در بقيهء آن ماه و ماه رمضان و شوّال و ذى القعده در آن بلدهء محترمه به عبادت حق تعالى قيام مىنمود ، و در آن مدّت جمعى از شيعيان از اهل حجاز و بصره و ساير بلد نزد آن حضرت جمع شدند . چون ماه ذى حجّه در آمد ، حضرت احرام به حج بستند ، چون يزيد پليد جمعى را فرستاده بود به بهانهء حج كه آن حضرت را گرفته به نزد او برند يا به قتل آورند ، حضرت احرام حج را به عمره عدول نموده ، اعمال عمره را به عمل آورد و محل شد و متوجّه عراق گرديد « 1 » . در چند حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون حضرت مىدانست كه نخواهند گذاشت كه حج را تمام كند ، احرام به عمرهء مفرده بست ، و عمره را به اتمام رسانيده « 2 » ، در روز هفتم ماه ذى حجّه از مكّه بيرون رفت « 3 » ، و بعضى گفتهاند كه در روز