تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣

زياد او را از قصر بيرون برد ، ضربتى بر او زد و در او اثر نكرد ، هانى گفت : الى اللَّه المعاد اللّهم الى رحمتك و رضوانك ، يعنى : بازگشت همه بسوى خداست ، خداوندا مرا ببر بسوى رحمت و خشنودى خود . پس ضربتى ديگر زد ، او را به رحمت الهى و اصل گردانيد . عبيد اللَّه بن زياد سر مسلم و هانى را به هانى پسر ابى حيّه و زبير پسر اروح داد و به نزد يزيد فرستاد ، و نامه‌اى نوشت و احوال مسلم و هانى را در نامه درج كرد فرستاد ، چون نامه و سر هانى به آن ملعون رسيد ، شاد شد و فرمود سرها را بر در دروازهء دمشق آويختند ، و جواب نامهء ابن زياد را فرستاد و او را نوازش بسيار نمود ، و نوشت كه : شنيده‌ام كه حسين متوجّه عراق گرديده است ، بايد كه راهها را ضبط نمائى ، و در ظفر يافتن بر او سعى بليغ به عمل آورى ، و به تهمت و گمان مردم را به قتل رسانى ، و آنچه هر روز سانح مىشود به من بنويسى و السّلام « 1 » . و خروج مسلم در روز سه شنبه هشتم ماه ذى حجّه بود ، و شهادت آن با سعادت در روز عرفه واقع شد « 2 » .

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 63 .
( 2 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 66 .