تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢

نيست ، هر چه گفته چنان كن ، و ما چون او را به قتل آوريم در دفن كردن بدن او مضايقه نخواهيم كرد ، و امّا حسين اگر او ارادهء ما ننمايد ما ارادهء او نمىنمائيم . پس ابن زياد بكر بن حمران را طلبيد كه مسلم در آن روز ضربتى بر سر او زده بود گفت : مسلم را ببر و به بام قصر و او را گردن بزن و سرش را با تنش از قصر به زيرانداز ، مسلم گفت كه : اگر ولد الزّنا نبودى و ميان من و تو قرابتى مىبود ، امر به قتل من نمىكردى ، پس آن ملعون دست آن سلالهء اخيار را گرفت و بر بام قصر برد ، در اثناى راه زبان آن مقرّب إله به حمد و ثنا و تكبير و تهليل و تسبيح حق تعالى و صلوات بر سيّد انبياء و اهل بيت آن حضرت جارى بود ، و با حق زبان به مناجات گشوده مىگفت كه : خداوندا تو حكم كن ميان ما و ميان اين گروهى كه ما را فريب دادند و دروغ گفتند و به وعدهء خود وفا نكردند « 1 » . چون آن لعين بد كردار ، آن زبدهء ابرار و نقاوهء اخيار را بر بام قصر بر آورد و شهد شهادت به كام آن سعادتمند رسانيد ، سر و بدن شريفش را از بام قصر به زير افكند ، خود لرزان به نزد ابن زياد آمد ، ابن زياد گفت : سبب تغيير حال تو چيست ؟ گفت : چون مسلم را به قتل آوردم ، مرد سياه مهيب ديدم كه در برابر من ايستاده و انگشتهاى خود را به دندان مىگزد « 2 » . به روايت ديگر : پيش از كشتن ، اين حالت را مشاهده نمود و دستش خشك شد ، چون خبر به پسر زياد رسيد او را طلبيد ، و بعد از استعلام حال آن شقى ، تبسّمى كرد و گفت : چون مىخواستى به خلاف عادت كارى بكنى ، دهشت بر تو مستولى گرديد و خيالى در نظر تو در آمد . پس آن ملعون ديگرى را بر بام قصر فرستاد ، چون او ارادهء قتل مسلم كرد ، صورت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديد و از بيم آن حضرت زهره‌اش آب شد و در ساعت بمرد ، پس ابن زياد شامى ملعونى را فرستاد كه به كار او پرداخت . چون مسلم به رياض جنان انتقال نمود ، ابن زياد هانى را طلب كرد ، و هر چند محمّد بن اشعث و ديگران براى او شفاعت كردند فايده نبخشيد و به قتل او فرمان داد ، غلام ابن

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 46 .
( 2 ) ملهوف 122 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 622 | العلامة المجلسي