تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤

كرد و او را به خدمت مسلم بن عقيل برد و بيعت را تازه كرد و مال را سپرد ، و هر روز به خدمت مسلم مىرفت و بر خفاياى احوال شيعيان مطّلع گرديده ابن زياد را خبر مىداد « 1 » . چون هانى از ابن زياد متوهّم بود به بهانهء بيمارى به مجلس آن ملعون حاضر نمىشد ، روزى ابن زياد پرسيد كه : چرا هانى به نزد ما نمىآيد ؟ گفتند : او بيمار است ، گفت : شنيده‌ام كه بهتر شده است و بر در خانهء خود مىنشيند ، پس محمّد بن اشعث و اسماء بن خارجه و عمرو بن الحجّاج را طلبيد ، و دختر عمرو در حبالهء هانى بود ، و ايشان را فرستاد به نزد هانى و گفت : او را تكليف كنيد كه به مجلس ما در آيد ، زيرا كه او از اشراف عرب است ، نمىخواهم كه ميان من و او غبار كدورتى مرتفع گردد . پس ايشان به نزد هانى آمدند ، او را بازى داده به مجلس آن ملعون در آوردند ، هانى در راه به ايشان مىگفت : من از اين ملعون خايفم ، و ايشان او را تسلّى مىدادند كه او بدى از تو در خاطر ندارد . چون نظر ابن زياد بر هانى افتاد گفت : به پاى خود به محل قصاص آمده . چون داخل مجلس شد ، با او شروع به عتاب كرد و گفت : اين چه فتنه است در خانهء خود برپا كرده ، و با يزيد در مقام خيانت در آمده ، و مسلم را در خانه جا داده ، و لشكر و سلاح براى او جمع مىكنى ؟ هانى انكار كرد ، پس ابن زياد معقل را طلبيد ، چون نظر هانى بر معقل افتاد دانست كه آن ملعون جاسوس ابن زياد بوده است ، و آن لعين را بر خفاياى اسرار ايشان مطّلع گردانيده است ، ديگر نتوانست انكار كند ، پس گفت : به خدا سوگند كه من او را به خانه نياورده‌ام او بىخبر شبى به خانهء من آمد و از من امان طلبيد ، و من نتوانستم كه او را بيرون كنم ، اكنون سوگند ياد مىكنم كه اگر مرا رخصت دهى بروم و او را از خانه بيرون كنم و باز به نزد تو آيم ، و اگر خواهى گروگانى مىدهم كه نزد تو باشد تا من برگردم ، ابن زياد گفت : به خدا سوگند كه دست از تو بر نمىدارم تا او را نزد من حاضر گردانى ، هانى گفت : به خدا سوگند كه اين هرگز نخواهد شد كه من دخيل و ميهمان خود را به دست تو دهم كه او را به قتل آورى ، پس ابن زياد مبالغه كرد در آوردن او ، و او مضايقه مىكرد .

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 45 .