تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
او بده و به او بگو اين را نذر كرده‌ام كه صرف مقاتلهء دشمنان اهل بيت نمايم ، و از اين راه ايشان را بازى بده و طرح آشنائى با ايشان بيفكن ، و مكرّر در پنهان ايشان را ملاقات كن ، شايد بر احوال مسلم بن عقيل مطّلع گردى . پس معقل به مسجد در آمد و جاسوسانه در احوال و اوضاع مردم مىنگريست ، ناگاه نظرش بر مسلم بن عوسجه افتاد ، و شنيد كه جمعى مىگفتند كه : اين مرد براى امام حسين عليه السّلام از مردم بيعت مىگيرد . چون اين را شنيد ، به نزديك عوسجه آمد و در پهلوى او نشست تا از نماز فارغ شد ، پس به نزديك او نشست و گفت : من مردى از اهل شامم ، و حق تعالى بر من منّت نهاده است به محبّت اهل بيت رسالت ، و دوستان ايشان را دوست مىدارم ، و در ضمن اين سخنان به ساختگى گريه مىكرد ، و مبالغه در اظهار اخلاص و محبّت مىنمود ، پس گفت : شنيده‌ام كه يكى از اهل بيت به اين شهر آمده است كه براى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از مردم بيعت بگيرد ، و از ترس مخالفان پنهان گرديده است ، سه هزار درهم براى او به نذر آورده‌ام و كسى مرا راهنمائى نمىكند كه به او برسانم ، در اين وقت در مسجد متحيّر بودم در كار خود ، ناگاه شنيدم كه جماعتى مىگفتند كه : اين مرد بر احوال اهل بيت مطّلع است و بسوى تو اشاره مىكردند ، به اين سبب به نزديك تو آمده‌ام كه اين مال را از من بگيرى و مرا به شرف ملازمت فرستادهء امام مشرّف گردانى ، و اميدوارم كه مرا از اين شرف محروم نگردانى كه من از محبّان ايشانم ، و اگر خواهى اوّل از من بيعت بگير و آخر مرا به خدمت او برسان . ابن عوسجه از سخنان او بازى خورد و گفت : خدا را حمد مىكنم بر آنكه دوستى از دوستان اهل بيت را ملاقات كردم و از ديدن تو شاد گرديدم ، و ليكن آزرده شدم از آنكه مردم بر احوال من مطّلع گرديده‌اند . آن محيل ملعون گفت : آزرده مباش كه آنچه براى شما مىشود خير است ، اكنون به زودى از من بيعت بگير كه مىخواهم داخل بيعت امام خود شوم . آن ساده‌لوح بيچاره كلمات دروغ او را بر صدق حمل كرده از او بيعت گرفت ، و به ايمان مغلظه از او عهد گرفت كه در مقام خير خواهى باشد ، و افشاى اين راز ننمايد . پس آن ملعون چند روز به خانهء ابن عوسجه مىرفت ، تا آنكه ابن عوسجه بر او اعتماد