تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢

رفت و در خانهء هانى بن عروه پنهان شد ، و شيعيان پنهان به خدمت او مىرفتند و با او بيعت مىكردند ، و از هر كه بيعت مىگرفت او را سوگند مىداد كه افشاى راز ننمايد ، و بيعت را از مخالفان پنهان دارد « 1 » . ابن شهر آشوب و ديگران روايت كرده‌اند كه چون مسلم بن عقيل داخل كوفه شد ، در خانهء سالم بن مسيّب نزول فرمود و دوازده هزار كس با او بيعت كردند ، چون ابن زياد داخل شد ، در ميان شب به خانهء هانى انتقال نمود ، و در پنهان از مردم بيعت مىگرفت تا آنكه بيست و پنج‌هزار نفر با او بيعت كردند . چون خواست كه خروج كند ، هانى او را مانع شد و گفت : تعجيل مكن ، و شريك بن اعور همدانى با ابن زياد از بصره آمده بود و در خانهء هانى نزول كرد و بيمار شد ، و بر احوال مسلم مطّلع گرديد ، با مسلم گفت : عبيد اللَّه به عيادت من خواهد آمد ، چون من او را مشغول سخن گردانم ، تو با شمشير خود بيرون آى و كار او را بساز ، و علامت ميان من و تو آن است كه آب بطلبم . چون ابن زياد به عيادت شريك آمد و شريك آب طلبيد ، مسلم خواست كه بيرون آيد ، هانى او را مانع شد و گفت : نمىخواهم كه او در خانهء من كشته شود « 2 » . به روايت ديگر : زنى از اهل خانهء هانى او را مانع شد « 3 » . به روايت ديگر : مسلم گفت : نخواستم كه به مكر و غدر او را بكشم ، زيرا كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نهى كرده است از كشتن به غدر « 4 » . و چون بيرون آمدن مسلم به تأخير افتاد ، شريك شعرى ادا كرد كه دلالت بر خروج او مىكرد ، و ابن زياد از آن شعر متوهّم گرديده برخاست و بيرون رفت « 5 » . آن لعين چندان‌كه تفحّص كرد ، بر احوال مسلم مطّلع نشد . غلامى داشت معقل نام ، او را طلبيد ، سه هزار درهم به او داد و او را به طلب مسلم فرستاد و گفت : تفحّص كن شيعيان او را ، و هر يك از ايشان را كه بيابى ، اظهار محبّت و ولايت اهل بيت را بكن ، و اين زر را به

هامش
( 1 ) ملهوف 110 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 99 .
( 3 ) مثير الأحزان 32 .
( 4 ) مقاتل الطالبيين 99 .
( 5 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 100 .