چون يزيد بن مسعود به مطالعهء نامهء نامى آن حضرت سرافراز گرديد ، قبايل بنى تميم و بنى حنظله و بنى سعد را جمع كرده گفت : چگونه است نسب و حسب من در ميان شما ؟ و عقل و تدبير مرا چگونه مىدانيد ؟ پس همه او را به علوّ حسب و نسب و استقامت رأى ستايش كردند گفتند : تو پشت و پناه مائى و سرمايهء شرف و اعتبار زمانى ، يزيد بن مسعود گفت : شما را براى امرى جمع كردهام كه با شما مشورت نمايم و از شما براى آن امر يارى جويم ، گفتند : بفرما كه آنچه صلاح دانيم بيان كنيم و به هر چه امر فرمائى اطاعت نمائيم .
گفت : معاويه مرده است ، و به مردن او درگاه جور و طغيان شكسته شد و اركان ظلم و عدوان از هم ريخته ، يزيد پليد شرابخوار بد كردار بعد از آن علم خلافت افراخته و او را از علم و بردبارى بهرهاى نيست ، و به هيچ وجه قابل رياست و خلافت نيست ، و حسين بن على عليه السّلام كه صاحب نسب جليل و شرف جميل و رأى اصيل است ، و درياى علم او بىپايان است و فضايل و كمالات او از حدّ احصا بيرون است ، به اين امر سزاوارتر است ، و معدن نبوّت و رسالت و منبع علم و حكمت است ، و در رأفت و رحمت و مروّت از عالميان ممتاز است ، و هر كه از بيعت و معاونت او تقاعد نمايد به مذلّت دنيا و عذاب اليم عقبى مبتلا مىگردد .
و اوّل بنى حنظله اظهار اطاعت و انقياد نمودند ، و بعد از ايشان بنى تميم اظهار رضا و خشنودى كردند ، و بنى سعد گفتند : ما در اين باب تفكّر نموده آنچه رأى ما بر آن قرار يابد تو را اعلام خواهيم كرد ، پس يزيد بن مسعود عريضهاى به خدمت آن حضرت نوشت و اظهار فرمانبردارى و اطاعت و جان سپارى نمود ، و نوشت كه قبايل بنى تميم و بنى سعد و بنى حنظله را به اطاعت و انقياد شما مايل گردانيدهام ، و همگى منتظر قدوم مسرّت لزوم گرديده ، كمر اطاعت بر ميان بستهايم ، و هرگاه كه به اين صوب تشريف ارزانى دارى ، جان نثار مقدم شريف تو مىنمائيم و متابعت تو را بر خود لازم مىشماريم . چون نامهء او به نظر شريف امام حسين عليه السّلام رسيد ، او را دعا كرد و فرمود : خدا تو را در روز بيم ايمن گرداند ، و از تشنگى روز قيامت تو را رها بخشد ، از قضاى الهى روزى كه او خواست كه با لشكر خود از بصره متوجّه آن حضرت گردد ، خبر محنت اثر شهادت شهيدان كربلا را شنيد .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 610
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦١٠