تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩

است ، نعمان گفت : اگر ضعيف باشم و در طاعت خدا باشم ، نزد من بهتر است از آنكه غالب گردم در معصيت خدا ، پس از منبر به زير آمد عبد اللَّه بن مسلم به يزيد نامه نوشت ، و در نامه درج نمود كه مسلم بن عقيل به كوفه آمده ، و شيعيان براى حسين بن على با او بيعت مىنمايند ، اگر كوفه را مىخواهى ، كسى را به حكومت كوفه بفرست كه در امر دشمنان تو اهتمام نمايد ، زيرا كه نعمان بن بشير يا تاب مقاومت ندارد يا دانسته مسامحه مىنمايد . عمر بن سعد و ديگران نيز چنين نامه‌ها به او نوشتند . چون يزيد بر مضامين نامه‌ها اطّلاع يافت ، سرحون آزاد كردهء معاويه را طلبيد و با او در اين باب مشورت كرد ، سرحون گفت : من مصلحت در آن مىدانم كه عبيد اللَّه بن زياد را والى كوفه گردانى كه آتش اين فتنه را در آن ديار به غير آن بدترين اشرار كسى فرو نمىتواند نشانيد . چون يزيد با ابن زياد كلفتى داشت ، اوّل قبول اين رأى ننمود ، سرحون گفت : تو چه اعتقاد دارى به رأى معاويه ، گفت : رأى او را در هر باب متين مىدانم ، سرحون رقم معاويه را بيرون آورد كه امارت كوفه را به اضافهء امارت بصره براى آن لعين رقم كرده بود ، چون رقم پدر خود را ديد سرحون را امر كرد كه رقم او را بر او بفرستيد و نامه به عبيد اللَّه نوشت كه دوستان من از كوفه به من نوشته‌اند كه مسلم بن عقيل وارد كوفه شده ، و لشكر براى امام حسين جمع مىكنند ، چون نامهء مرا بخوانى متوجّه كوفه شو ، و او را به هر حيله كه مقدور باشد به دست آور و براى من بفرست ، يا به قتل آور يا از كوفه بيرون كن ، و نامه را به مسلم بن عمرو داده براى عبيد اللَّه فرستاد . چون در بصره نامهء يزيد به آن پليد رسيد ، روز ديگر متوجّه كوفه گرديد و عثمان برادر خود را در بصره نايب خود گردانيد « 1 » . سيّد ابن طاووس روايت كرده كه حضرت امام حسين عليه السّلام در هنگامى كه جواب عرايض اهل كوفه را قلمى نمودند ، نامه‌ها به اشراف بصره نوشتند مانند يزيد بن مسعود نهشلى و منذر بن جارود عبدى و امثال ايشان از عظماء آن ديار ، و با يكى از موالى آن حضرت كه او را سليمان مىگفتند ارسال داشتند ، و در آن فرامين مطاعه ايشان را بسوى اطاعت و بيعت و تصرّف خود دعوت كردند .

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 39 .