اگر مصلحت دانيد مرا از اين سفر معاف داريد ، و نامه را به قيس بن مصهر داده به خدمت حضرت فرستاد . حضرت در جواب نوشتند كه : گمان من آن است كه جبن و ترس تو را باعث شده است كه از من استعفا مىنمائى از رفتن اين سفر . چون نامهء حضرت به او رسيد روانه شد ، در اثناى راه مردى را ديد كه تيرى بسوى آهوئى افكند و آهو بر زمين افتاد و هلاك شد ، مسلم گفت : ان شاء اللَّه دشمن خود را خواهم كشت ، به ظاهر چنين گفت امّا خاطر شريفش از مشاهدهء آن حال پريشانتر گرديد . چون داخل شهر كوفه شد ، در خانهء مختار بن ابى عبيدهء ثقفى نزول اجلال فرمود ، و مردم كوفه از استماع قدوم مسلم ، اظهار سرور بسيار نمودند و فوج فوج به خدمت او مىآمدند ، و نامهء حضرت امام حسين عليه السّلام را بر ايشان مىخواند ، از استماع آن نامه گريان گرديده بيعت مىكردند ، تا آنكه بر دست مسلم هيجده هزار نفر از اهل كوفه به شرف بيعت آن حضرت سرافراز گرديدند ، پس مسلم عريضهاى به خدمت آن حضرت نوشت كه : تا حال هيجده هزار نفر از اهل كوفه به بيعت شما در آمدهاند ، اگر متوجّه اين صوب گرديد مناسب است .
چون تردّد شيعيان به خدمت مسلم بسيار شد ، نعمان بن بشير كه از جانب معاويه و يزيد والى بود ، بر حقيقت حال مطّلع شده به مسجد در آمد و بر منبر بر آمد ، بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت رسالت گفت : امّا بعد اى بندگان خدا ، از حق تعالى بترسيد و بسوى فتنه و افتراق امّت مسارعت منمائيد كه موجب كشتن مردان و ريختن خون مسلمانان و نهب و غارت اموال ايشان مىگردد ، و كسى كه با من جنگ نكند من با او در مقام جنگ به در نمىآيم ، و تا شما در آراميد شما را به شورش در نمىآورم و به تهمت و گمان كسى را عقوبت نمىكنم ، و ليكن اگر خروج نمائيد و بر روى من بايستيد و بيعت خليفهء خود را بشكنيد ، پس به خدا سوگند كه تيغ كين از نيام انتقام مىكشم ، و تا دستهء شمشير در دست من است ، خود را از محاربه و دفع شما معاف نمىدارم هر چند هيچكس از شما يارى من نكند ، و اميد دارم كه حقشناسان شما زياده از فتنهجويان باشند .
پس عبد اللَّه بن مسلم بن ربيعه كه هم سوگند بنى اميّه بود ، برخاست و گفت : اين گونه سخن كه از تو ناشى شد دفع شرّى نمىكند ، و اين كلام مردم ضعيف و سست و بىياور
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 608
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٠٨