تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧

فصل سيزدهم در بيان فرستادن سيّد جليل و نوباوهء بوستان مكرمت و تبجيل حضرت مسلم بن عقيل به جانب كوفه ، و شهادت آن بزرگوار

چون رسل و رسايل كوفيان بىوفا از حد گذشت ، حضرت امام حسين عليه السّلام مسلم بن عقيل پسر عم خود را كه به وفور عقل و علم و تدبير و صلاح و سداد و شجاعت و سخاوت و متانت از همكنان ممتاز بود طلبيد ، و براى بيعت گرفتن از اهل كوفه با قيس بن مصهر صيداوى و عمارة بن عبد اللَّه سلولى و عبد الرّحمن بن عبد اللّه ازدى متوجّه آن صوب گردانيد ، و امر كرد او را به تقوى و پرهيزكارى ، و كتمان امر خود از مخالفان ، و حسن تدبير و لطف و مدارا و فرمود : اگر اهل كوفه بر بيعت من اتّفاق نمايند ، به زودى حقيقت حال را به من عرض نما . پس مسلم حضرت را وداع نموده به مدينه رفت و در مسجد مدينه نماز كرد ، حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را زيارت كرده به خانهء خود در آمد ، و اهل و ياران و خويشان خود را وداع نمود و دو دليل از قبيلهء قيس گرفته متوجّه كوفه شد ، ايشان راه را گم كردند و آب كه برداشته بودند به آخر رسيد و تشنگى بر ايشان غالب گرديد ، و آن دو مرد از شدّت عطش هلاك شدند ، و مسلم به مشقّت بسيار خود را بر سر آب رسانيد و از آنجا نامه‌اى به خدمت حضرت امام حسين عليه السّلام نوشت و حقيقت حال خود را و مردن آن دو مرد را از تشنگى در آن نامه درج كرد ، و نوشت كه در ابتداء سفر اين واقعه را براى خود به فال نيكو ندانستم ،