تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
موجب هلاك دين و دنياى من بود ، به خدا سوگند كه راضى نيستم كه جميع دنيا از من باشد و من در خون حسين داخل شوم ، سبحان اللَّه تو راضى مىشوى كه من امام حسين را بكشم براى آنكه با يزيد بيعت نكند ، به خدا سوگند كه هر كه در خون او شريك شود ، او را در قيامت هيچ حسنه نخواهد بود . مروان در ظاهر گفت : اگر از براى اين نكردى خوب كردى ، و در دل راضى به كردهء او نبود . چون صبح شد ، امام حسين عليه السّلام از خانه بيرون آمد ، و در بعضى از كوچه‌هاى مدينه مروان آن حضرت را ديد و گفت : مرا اطاعت كن و نصيحت مرا قبول كن ، و با يزيد بيعت كن براى دين و دنياى تو بهتر است ، حضرت فرمود : انّا للَّه و انّا اليه راجعون ، واى بر حال اسلام كه امّت مبتلا شدند به خليفه‌اى مانند يزيد ، به تحقيق كه من شنيدم از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه خلافت حرام است بر آل ابو سفيان ، و سخنان بسيار در ميان ايشان جارى شد . مروان در غضب شد و گذشت و وليد در شب اوّل در بيعت ابن زبير مبالغه نمود ، و او در صبح از مدينه فرار نمود متوجّه مكّه شد . چون وليد بر فرار او مطّلع شد ، مردى از بنى اميّه را با چهل سوار از پى او فرستاد ، چون از راه غير متعارف رفته بود ، چندان‌كه او را طلب كردند نيافتند و برگشتند . چون آخر روز شنبه شد باز كسى به خدمت حضرت امام حسين عليه السّلام فرستاد و در امر بيعت تأكيد كرد ، حضرت فرمود : صبر كنيد تا امشب انديشه بكنم ، و به روايت شيخ مفيد : در همان شب كه شب يكشنبه بيست و هشتم بود متوجّه مكّه شد . و به روايت سابق : حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : چون امام حسين عليه السّلام عزيمت عراق نمود ، در شب اوّل به قصد وداع بر سر تربت با بركت جدّ بزرگوار خود رفت كه آن حضرت را وداع كند . چون به نزديك قبر رسيد ، نورى از قبر مقدّس براى آن حضرت ظاهر شد ، چون حضرت آن حالت را مشاهده نمود ، به جاى خود مراجعت فرمود . در شب دوّم كه به جانب ضريح مقدّس روانه شد ، در نزديك مرقد مطهّر آن سرور ايستاد و نماز بسيار كرد ، و در سجده آن حضرت را خواب ربود ، پس در خواب ديد كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزديك آن حضرت آمد و او را در بر گرفت و ميان چشم آن نور ديدهء خود
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 595 | العلامة المجلسي