را بوسيد و گريست ، فرمود كه : پدر و مادرم فداى تو باد اى حسين ، گويا مىبينم كه تو در خون خود غوطه خورده باشى در ميان گروهى از اين امّت كه اميد شفاعت از من داشته باشند ، به درستى كه ايشان را نزد حق تعالى هيچ بهره نخواهد بود . اى فرزند گرامى تو در اين زودى به نزديك پدر و مادر و برادر خود خواهى آمد و ايشان مشتاقند بسوى تو ، و تو را در بهشت جاويد درجهاى چند هست كه به آنها نمىرسى مگر به شهادت . پس آن حضرت بيدار شد ، گريان و محزون به خانه مراجعت نمود و خواب خود را با اهل بيت خود حكايت كرد ، و عازم سفر عراق گرديد .
به روايت معتبر ديگر : چون خبر بيعت گرفتن از آن حضرت به وليد رسيد ، بسيار محزون گرديد ، و گفت : خدا نخواهد كه من فرزند حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به قتل آورم ، و نخواهم كرد هر چند يزيد جميع روى زمين را به من دهد ، چون فرستاد كه حضرت را طلب نمايد ، حضرت بر سر تربت جدّ امجد خود رفته بود ، چون حضرت را در خانه نيافتند و براى وليد خبر بردند ، گفت : خدا را شكر مىكنم كه او از شهر به در رفت ، و من آلوده به خون او نشدم . چون حضرت در آن شب به نزديك مرقد معطّر مطهّر آن سرور در آمد گفت : السّلام عليك يا رسول اللَّه منم حسين پسر فاطمه ، فرزند و فرزندزادهء تو كه مرا به وديعت به امّت خود سپردى و مرا خليفهء خود بر ايشان گردانيدى ، يا نبى اللَّه گواه باش بر ايشان كه مرا يارى نكردند ، و ضايع گذاشتند ، و حرمت مرا رعايت نكردند ، و اين شكايت من است از ايشان بسوى تو تا تو را ملاقات نمايم ، و مشغول نماز و عبادت گرديد ، تا صبح نزد جدّ بزرگوار خود به طاعت پروردگار قيام نمود ، و صبح به خانه مراجعت فرمود .
چون شب ديگر شد ، باز به روضهء مقدّسهء جدّ عالىمقدار خود رفت و چند ركعت نماز كرد ، چون از نماز فارغ شد گفت : خداوندا اين قبر پيغمبر توست ، و من فرزند پيغمبر توام ، و مرا امرى رو داده است كه مىدانى ، خداوندا من نيكيها را دوست مىدارم و به آنها امر مىنمايم ، و بديها را دشمن مىدارم و از آنها نهى مىنمايم ، و از تو سؤال مىنمايم اى صاحب جلال و اكرام به حق اين قبر و هر كه در اين قبر است كه اختيار نمائى براى من آنچه رضاى تو و رسول تو در آن است ، پس تا نزديك صبح تضرّع و زارى نمود و با
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 596
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٩٦