فصل دوازدهم در بيان توجّه سيّد الشّهداء و امام سعدا به جانب مكّهء معظّمه است
چون در كتب خاصّه و عامّه اين واقعهء هائله را مختلف ايراد نمودهاند ، به آنچه اعاظم علماى شيعه ايراد نمودهاند اكتفا مىنمايد ، چون در روايات و نقلهاى ايشان نيز اختلافى هست ، مجملى از همه ايراد نموده ، اشاره به محل اختلاف مىرود .
شيخ ابن بابويه به سند معتبر از امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده است كه چون هنگام ارتحال بدترين اهل بغى و عدوان معاوية بن ابى سفيان عليه النيران به سراى جحيم و عذاب اليم رسيد ، فرزند شقاوتمند خود يزيد را طلبيد و نزديك خود نشانيد و گفت : اى فرزند بدان كه من براى تو گردنكشان جهان را ذليل و منقاد گردانيدم ، و جميع بلاد را در حيطهء تصرّف تو در آوردم ، و جهان دارى و اسباب ملك و شهريارى را براى تو مهيّا ساختم ، و از سه نفر بر تو مىترسم ، و مىدانم كه مخالفت تو خواهند كرد به قدرت و توانائى خود :
اوّل عبد اللَّه پسر عمر بن خطّاب ، و دوّم عبد اللَّه پسر زبير ، و سوّم حسين بن على .
امّا عبد اللَّه پسر عمر ، پس او از تو جدا نمىشود اگر با او مدارا نمائى ، پس دست از او بر مدار ؛ و امّا پسر زبير اگر بر او دست بيابى بندهاى او را از هم جدا كن ، زيرا او پيوسته در كمين تو خواهد بود ، مانند شير كه در كمين طعمه نشسته باشد ، و مانند روباه شب و روز به انديشه و مكر مشغول است كه دولت تو را تباه گرداند ؛ و امّا حسين پس مىدانى نسبت و قرابت او را به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و او پارهء تن آن حضرت است و از گوشت و خون او