تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨

و شبها به عبادت خدا ايستاده بودى ، پس حربه را بر تهيگاه او زد كه به اندرونش رسيد ، و در آخر روز خون از سوراخهاى دماغش روان شد و بر ريش و سينهء مباركش جارى شد ، و مرغ روحش به رياض جنان پرواز كرد « 1 » . ايضاً شيخ كشى از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه روزى ميثم به خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمد ، آن حضرت در خواب بود ، پس ميثم به آن علمى كه جناب امير عليه السّلام به او داده بود گفت : اى مولاى من دريغا كه ريش مبارك تو را از خون رنگين خواهند كرد ، حضرت بيدار شد فرمود : تو را اى ميثم خواهند گرفت و دستها و پاها و زبان تو را خواهند بريد ، و درخت خرمائى كه در كناسهء كوفه است قطع خواهند كرد ، و آن را به چهار پاره خواهند كرد ، و بر يك پاره‌اش تو را بر دار خواهند كشيد ، و بر يك پاره‌اش حجر بن عدى را ، و بر پارهء ديگر محمّد بن اكثم ، و بر ربع چهارم خالد بن مسعود را ، ميثم گفت : اين خبر اندكى در خاطر من خليد گفتم : البتّه اين خواهد شد يا امير المؤمنين ؟ فرمود : آرى به حق پروردگار كعبه چنين خبر داده است مرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، گفتم : يا امير المؤمنين چرا مرا خواهند كشت ؟ فرمود : ولد الزّناى فرزند كنيز زناكار عبيد اللَّه پسر زياد تو را خواهد گرفت براى محبّت من ، و به اين روش به قتل خواهد رسانيد . پس عبيد اللَّه داخل كوفه شد ، علمش بند شد به همان درخت خرمائى كه حضرت فرموده بود و پاره شد ، آن ملعون آن را براى خود به فال بد دانست و حكم كرد كه آن درخت را بريدند ، نجّارى آمد و آن درخت را خريد و به چهار حصّه كرد ، چون ميثم به آن درخت گذشت ديد آن را بريده‌اند ، گفت : اى درخت از براى من روئيده شدى ، و از براى من بريده شدى . پس صالح پسر خود را گفت ميخى آورد و نام ميثم را بر آن ميخ نوشت ، و بر يكى از آن چهار قطعه كه نشان داده بود كوبيد و گفت : مرا بر اين قطعه بر دار خواهند كشيد ، بعد از چند روز ميان اهل بازار و ميثم و عامل ايشان نزاعى شد ، ميثم را با خود برداشتند و به نزد ابن زياد بردند . چون سخن گفتند ، آن لعين را طلاقت لسان و فصاحت زبان ميثم خوش آمد .

هامش
( 1 ) رجال كشى 1 / 293 ؛ ارشاد شيخ مفيد 1 / 323 .