تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
خانهء عمرو بن الحريث با نه نفر ديگر به دار خواهند كشيد ، و چوب تو از همهء آنها كوتاه‌تر خواهد بود ، و تو به مزبلهء آنها نزديكتر خواهى بود ، با من بيا كه به تو بنمايم آن درختى كه تو را بر چوب آن خواهند آويخت ، پس آن درخت را به من نشان داد . به روايت ديگر : هرگاه كه در خدمت آن حضرت بيرون كوفه مىرفتم ، حضرت به آن درخت مىرسيد و مىفرمود : اى ميثم ! ميان تو و اين درخت مصاحبتى خواهد بود . به روايت ديگر : حضرت به او گفت : اى ميثم چگونه خواهد بود حال تو در وقتى كه ولد الزّناى بنى اميّه تو را طلبد و تكليف كند كه از من بيزار شوى ؟ ميثم گفت : به خدا سوگند كه از تو بيزار نخواهم شد ، حضرت فرمود : به خدا سوگند كه تو را خواهد كشت و بر دار خواهد كشيد ، ميثم گفت : صبر خواهم كرد و اينها در راه خدا كم است و سهل است ، حضرت فرمود : اى ميثم تو در آخرت با من خواهى بود و در درجهء من . پس بعد از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ميثم پيوسته به نزد آن درخت مىآمد و نماز مىكرد و مىگفت : خدا بركت دهد تو را اى درخت كه من از براى تو خلق شده‌ام و تو از براى من نشو و نما مىكنى ، و هرگاه به عمرو بن الحريث مىرسيد مىگفت : وقتى كه من همسايهء تو شوم ، رعايت همسايگى من بكن . عمرو گمان مىكرد كه مىخواهد خانه‌اى در پهلوى خانهء او بگيرد ، مىگفت : مبارك باشد ، خانهء ابن مسعود را خواهى خريد يا خانهء ابن حكم را ؟ و نمىدانست كه مراد او چيست . پس در سالى كه حضرت امام حسين عليه السّلام از مدينه متوجّه مكّه شد و از مكّه به كربلا رفت ، ميثم ارادهء حج كرد و به يكى از دوستان خود گفت : تو را خبرى مىدهم آن را ضبط كن تا وقتى كه اثر آن ظاهر شود و حقيقت گفتار مرا بدانى ، من در اين سال به حج مىروم . چون بر مىگردم ، اين ولد الزنا ( يعنى عبيد اللَّه بن زياد ) صد نفر را به طلب من خواهد فرستاد و مرا به نزد او خواهند برد ، چون مرا ببيند گويد : كيست اين سوخته كه پوستش بر بدنش چسبيده است ؟ به خدا سوگند كه من دستها و پاهاى تو را خواهم بريد . من به او خواهم گفت : خدا تو را رحمت نكند ، على عليه السّلام تو را از امام حسن عليه السّلام بهتر مىشناخته در روزى كه تازيانه بر سر تو زد ، و امام حسين عليه السّلام به آن حضرت گفت : اى پدر ! تازيانه به او مىزنى و او دوست ماست ؟ فرمود : به خدا سوگند كه