تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢

پس بعد از اندك وقتى ديدند كه ميثم را بر در خانهء عمرو بن حريث بر دار كشيده بودند ، و حبيب بن مظاهر با جناب امام حسين عليه السّلام شهيد شد و سرش را در دور كوفه گردانيدند ، و حبيب از جملهء آن هفتاد و دو نفر بود كه يارى آن مظلوم نمودند ، و در مقابل كوههاى آهن رفتند و سينهء خود را در مقابل چندين هزار شمشير و نيزه و تير سپر نمودند ، و آن كافران ايشان را امان مىدادند و وعدهء مالهاى بسيار مىكردند ، و ايشان ابا نموده مىگفتند : تا ديدهء ما حركت مىكند و آن امام مظلوم شهيد شود ، ما را نزد خدا عذرى نخواهد بود ، تا آنكه همهء جانهاى خود را فداى او نمودند و همه دور آن حضرت كشته افتادند . و در وقتى كه جنگ در آن صحرا برپا شد و چندين هزار از آن كافران و منافقان اين جماعت قليل را در ميان گرفتند ، حبيب بن مظاهر با برير بن خضير همدانى كه او را سيّد قرّاء مىگفتند ، مزاح مىكرد و مىخنديد ، برير گفت : اى برادر اين ساعت خنده نيست ، حبيب گفت : كدام روز براى شادى از اين روز بهتر مىباشد ، اينكه كافران به شمشيرهاى خود بر ما حمله كنند و كشته شويم ، حوريان را در بر خواهيم كشيد و به نعيم ابدى بهشت خواهيم رسيد « 1 » . شيخ كشى به سند معتبر روايت كرده است كه روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام با اصحاب خود به خرماستانى آمد ، و در زير درخت خرمائى نشست فرمود از آن درخت خرمائى به زير آوردند و با اصحاب خود تناول فرمود ، پس رشيد هجرى گفت : يا امير المؤمنين چه نيكو رطبى بود اين رطب ، حضرت فرمود : يا رشيد تو را بر چوب اين درخت بر دار خواهند كشيد ، پس بعد از آن رشيد پيوسته به نزد آن درخت مىآمد و آن درخت را آب مىداد . روزى به نزد آن درخت آمد ديد كه آن را بريده‌اند ، گفت : اجل من نزديك شد ، بعد از چند روز ابن زياد فرستاد و او را طلبيد ، در راه ديد كه درخت را به دو حصّه نموده‌اند ، گفت : اين را براى من بريده‌اند . بار ديگر ابن زياد او را طلبيد و گفت : از دروغهاى امام خود چيزى نقل كن ، رشيد گفت : من دروغگو نيستم ، و امام من دروغگو

هامش
( 1 ) رجال كشى 1 / 292 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 582 | العلامة المجلسي