تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩

ندا مىكرد كه : بيائيد بسوى بيعت خدا كه بيعت او بيعت خداست « 1 » . ابن طاووس از حذيفه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از حضرت امام حسين عليه السّلام در زمان حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آن حضرت كودك بود كه مىفرمود : به خدا سوگند كه جمع خواهند شد براى كشتن من طاغيان بنى اميّه و سركردهء ايشان ، و مقدّم ايشان عمر بن سعد خواهد بود ، گفتم : حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو را خبر داده است به اين ؟ فرمود : نه ، پس من رفتم به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سخن آن حضرت را نقل كردم ، حضرت فرمود : علم من علم اوست ، و علم او علم من است ، زيرا كه آنچه واقع مىشود ما پيش از واقع شدن مىدانيم « 2 » . در كتاب عيون المعجزات به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه اهل كوفه به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام آمدند و از كمى باران شكايت كردند و گفتند : براى ما طلب باران بكن ، پس به امام حسين عليه السّلام فرمود : برخيز و دعاى باران بكن ، حضرت برخاست حمد و ثناى حق تعالى به جاى آورد و درود بر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او فرستاد و دعائى در نهايت فصاحت و بلاغت انشا فرمود و طلب باران براى مردم از حق تعالى نمود ، هنوز از دعا فارغ نشده بود كه باران از آسمان ريخت ، و اعرابى از بعضى نواحى كوفه آمد و گفت : رودخانه‌ها و تلها را ديدم كه آب جارى بود از آنها و بر يكديگر موج مىزدند « 3 » . ايضاً روايت كرده است كه در صحراى كربلا ملعونى از قبيلهء تميم كه او را عبد اللَّه بن جويريّه مىگفتند به نزديك حضرت امام حسين عليه السّلام آمد گفت : بشارت باد تو را به آتش ، حضرت فرمود : چنين نيست ، مىروم به نزد خداوند آمرزنده و پيغمبر شفاعت‌كننده ، و من از حالت نيكوئى به حالت بهتر مىروم ، تو كيستى ؟ گفت : منم پسر جويريّه ، حضرت دست مبارك خود را بلند كرد تا آنكه سفيدى زير بغل آن حضرت ظاهر شد و فرمود :

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 60 .
( 2 ) بحار الأنوار 44 / 186 .
( 3 ) عيون المعجزات 61 .