است و حلم او از همهء ما گرانتر است و قرابت او به حضرت رسالت از همه بيشتر است ، او امام بود پيش از آنكه مخلوق شود ، و وحى خدا را خوانده بود پيش از آنكه به سخن آيد ، و اگر خدا مىدانست كه از محمّد بهتر كسى هست هرآينه او را براى پيغمبرى اختيار مىكرد ، چون محمّد على را اختيار كرد و على تو را اختيار كرد و تو حسين را اختيار كردى ، ما تسليم كرديم و راضى شديم ، و قبول كرديم امامت او را ، و در مشكلات به او پناه خواهيم برد ، و در مشتبهات از او هدايت خواهيم يافت « 1 » . در كتاب بصائر الدّرجات از صالح بن ميثم روايت كرده است كه : من و عباية بن ربعى به نزد حبابهء والبيّه رفتيم ، گفت : مىخواهى خبر دهم تو را به آنچه شنيدم از حسين بن على عليه السّلام ؟ گفتم : بلى اى عمّه ، گفت : من به زيارت آن حضرت مىرفتم تا آنكه پيسى در ميان دو ديدهء من به هم رسيد ، به اين سبب ترك زيارت آن حضرت كردم . چون حضرت بر مرض من مطّلع شد ، با اصحاب خود به خانهء من آمد و در همين موضع مشغول نماز بودم ، پس فرمود : اى حبابه چرا مدّتى شد كه به نزد ما نيامدى ؟ گفتم : يا بن رسول اللَّه اين مرضى كه در روى من به هم رسيده است مرا مانع شد ، حضرت فرمود : مقنعه را بردار ، چون برداشتم آب دهان مبارك خود را بر آن موضع انداخت فرمود : خدا را شكر كن كه حق تعالى اين مرض را از تو دفع كرد ، پس من به سجده افتادم و شكر حق تعالى به جا آوردم ، چون سر از سجده برداشتم فرمود : در آينه نظر كن ، چون نظر كردم هيچ اثر از آن علّت نديدم « 2 » . قطب راوندى از ابو خالد كابلى روايت كرده است كه گفت : روزى در خدمت امام حسين عليه السّلام نشسته بودم ، ناگاه جوانى گريان در آمد ، حضرت پرسيد : سبب گريهء تو چيست ؟ گفت : والدهء من در اين ساعت رحلت نموده ، وصيّت نكرد و مالى دارد ، و مرا امر كرد كه چون او بميرد كارى نكنم تا به خدمت تو عرض نمايم ، حضرت فرمود : برخيزيد تا برويم به نزد اين زن صالحه ، چون به در خانه رسيديم كه آن زن را در آن خانه خوابانيده
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 514
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥١٤
هامش
( 1 ) كافى 1 / 301 .
( 2 ) بصائر الدرجات 271 .