تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١

پيش از آنكه با تو قتال كنند يا پيمانى بشكنند ، و نكردى اين را نسبت به ايشان مگر براى آنكه فضيلت ما را ياد مىكردند و حق ما را عظيم مىشمردند ، پس كشتى ايشان را به سبب ترسيدن از امرى كه اگر ايشان را نمىكشتى هرآينه يا تو مىمردى پيش از آنكه آنها بكنند ، يا آنها مىمردند پيش از آنكه به مطلب خود برسند . پس بشارت باد تو را اى معاويه كه ايشان قصاص خون خود از تو خواهند كرد ، و يقين بدان كه در قيامت تو را به محاسبه بازخواهندداشت ، و بدان كه خدا را نامه‌اى هست كه هيچ گناه كوچك و بزرگى از آن نامه بيرون نيست ، و خدا فراموش نمىكند آنچه تو كردى از مؤاخذه كردن مردم به گمانها ، و كشتن دوستان خدا به تهمتها ، و آواره كردن نيكان از ديار خود به ديار غربت ، و جبر كردن مردم كه بيعت كنند با پسر تو كه كودكى است در حداثت سن و شراب مىخورد و با سگان بازى مىكند ، به تحقيق كه زيانكار نفس خود شده‌اى ، و دين خود را بر باد داده‌اى ، و با رعيّت در مقام خيانت به در آمده‌اى ، و امارت خود را ضايع كرده‌اى ، و سخن سفيهان و جاهلان را مىشنوى ، و صالحان و پرهيزكاران را به گفتهء ايشان به ترس مىافكنى . چون معاويه نامه را خواند ، گفت : در دلش كينه‌ها بوده كه من نمىدانسته‌ام ، پس يزيد پليد گفت : بنويس جواب نامهء او را و ناسزاها به او و پدر او در آن نامه درج كن ، پس در آن وقت عبد اللَّه پسر عمرو بن عاص به نزد معاويه آمد ، معاويه نامه را به او داد و گفت : ببين حسين به من چه نوشته است ؛ آن ملعون نيز مثل يزيد سخن گفت ، پس معاويه خنديد و گفت : رأى يزيد مثل تو بود و هر دو خطا كرديد ، چه توانم نوشت در عيب او و پدر او و هيچ عيب در ايشان نمىدانم ، و اگر دروغى چند بنويسم كه مردم خلاف آن را مىدانند چه فايده دارد ، مىخواستم كه تهديد چند به او بنويسم و ليكن مصلحت خود را در آن نديدم و صبر كردم « 1 » .

هامش
( 1 ) احتجاج 2 / 89 .