متولّد شده بود ، و دعوى كردى كه آن پسر توست و حال آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است كه : فرزند از فراش است و از براى زناكار سنگ است ، پس عمداً ترك كردى سنّت رسول خدا را و متابعت خواهش نفس خود كردى بىدليل و برهانى ، و او را بر عراقين مسلّط كردى كه دستها و پاهاى مسلمانان را ببرد و ديدههاى ايشان را كور كند و ايشان را بر درختان خرما بر كشد ، گويا تو از اين امّت نيستى و ايشان با تو از يك ملّت نيستند ؟ ! آيا تو نيستى كه فرزند سميّه به تو نوشت كه گروه حضرميان پنهان بر دين على بودهاند ، تو نوشتى كه : هر كه بر دين على باشد ايشان را بكش ، پس به بدترين وجهى ايشان را سياستها كرد ، به خدا سوگند كه دين على آن دينى است كه على شمشير زد بر روى تو و پدر تو و شما را به ظاهر به اين دين در آورد ، و به بركت او به اين مجلس نشستهاى و اين امارت و حكومت را غصب كردهاى ، و اگر شمشير او نمىبود شرف تو و پدران تو آن بود كه متاع قليلى از مكّه برداريد و به شام بريد و بفروشيد و منفعت قليلى پيدا كنيد .
به من نوشته بودى كه بر خود و بر دين و بر امّت جدّ خود رحم كنم و فتنهاى در اين امّت برپا نكنم ، و من فتنهاى بر اين امّت عظيمتر نمىدانم از خلافت تو ، و براى خود و دين خود و امّت جدّ خود چيزى از اين بهتر نمىدانم كه با تو جهاد كنم ، اگر بكنم تقرّب به خدا خواهم جست در آن ، و اگر ترك كنم طلب آمرزش خواهم كرد از خدا ، و از او سؤال خواهم كرد مرا توفيق دهد كه هر امرى كه نيكوتر باشد اختيار كنم .
و باز به من نوشته بودى كه اگر من عهد تو را بشكنم تو عهد مرا خواهى شكست ، و اگر من با تو كيد كنم تو با من مكر خواهى كرد ، پس هر كيد و مكرى كه مىتوانى با من بكن كه اميدوارم كه از مكر تو هيچ ضرر به من نرسد ، و ضرر مكر تو به تو بيش از ديگران خواهد رسيد ، زيرا كه پيوسته بر جهالت خود ماندهاى و بر نقض پيمانهاى خود حريص گرديدهاى ، و به جان خود قسم مىخورم كه هرگز وفا به شرطى نكردهاى ، به تحقيق كه شكستى عهد اين جماعت را كه به قتل آوردى بعد از آنكه با ايشان صلح كرده بودى ، و سوگندها ياد كرده بودى و عهدها و پيمانها به ايشان داده بودى ، و آخر كشتى ايشان را
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 510
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥١٠