تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
است كه وفا به عهد و پيمان خود بكند ، و اگر آنچه به من رسيده است باطل است ، زينهار كه پيرامون چنين امرى نگردى ، و بايد كه خود را پند دهى و به عهد و پيمان خدا وفا كنى ، چون تو عهد را بشكنى من نيز عهد را بشكنم ، و اگر تو با من در مقام كيد در آئى من نيز با تو مكر نمايم ، پس اجتماع اين امّت را بر هم مزن و سبب حدوث فتنه مشو ، به درستى كه مردم را شناخته‌اى و ايشان را امتحان كرده‌اى ، پس رحم كن بر خود و بر دين خود و بر امّت جدّ خود ، و از سفها و بىخردان بازى مخور . چون نامه به آن حضرت رسيد ، در جواب نوشت كه : در آن نامه نوشته بودى كه امرى چند از تو به من رسيده است كه تو مرا از آنها برى مىدانى و آنها را نيكو نمىداني ، نسبت به من نيك و بد امور را خدا بهتر مىداند ، و آن گروهى كه اينها را به تو مىنويسند تملّق كنندگان و سخن‌چينانند ، و ارادهء جنگ تو ندارم و در مقام مخالفت تو نيستم ، به خدا سوگند كه مىترسم كه نزد خدا معاقب باشم در ترك مخالفت تو ، گمان ندارم كه خدا راضى باشد كه تو را و اعوان تو را كه جور و ستم را شعار خود كرده‌ايد و از دين خدا به در رفته‌ايد ، بر اين امور بگذارم و در اين بدعتها با شما مداهنه نمايم . آيا تو نيستى كه حجر بن عدى كندى را با گروهى از نمازگزارندگان و عبادت كنندگان كه انكار ظلم مىكردند و بدعتها را عظيم مىشمردند و در راه خدا از ملامت ملامت كنندگان نمىترسيدند ، به ظلم و عدوان كشتى بعد از آنكه ايمان مغلظه در امان ايشان خورده بودى ، و پيمانهاى محكم به ايشان داده بودى ، و بر ايشان جرمى اثبات نكردى ، و كينهء قديمى در ميان ايشان و تو نبود ؟ ! آيا تو نيستى كشندهء عمرو بن الحمق كه از صحابهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و بندهء شايستهء خدا بود ، و عبادت بدن او را كهنه كرده بود ، و چشمش را نحيف كرده بود ، و رنگش را زرد كرده بود ، و عهد و پيمانى چند به او دادى كه اگر آن عهدها و پيمانها را به مرغى مىدادى در هوا هرآينه بسوى تو فرود مىآمد ، پس او را كشتى از روى جرأت بر پروردگار خود و به سبب سبك شمردن عهد و پيمان خدا ؟ ! آيا تو نيستى كه زياد پسر سميّه را برادر خود خواندى و حال آنكه بر فراش غلام ثقيف
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 509 | العلامة المجلسي