تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨

ما قرضهاى ما را ادا كنند ، امّا آنچه گفتى كه ميان دو قبيله صلح خواهد شد ، ما از براى خدا با شما دشمنى كرده‌ايم و هرگز در دنيا با شما صلح نخواهيم كرد ، خويشى نسبى نتوانست ميان ما و شما صلح دهد چگونه روابط سببى موجب صلح ما و شما خواهد شد ، امّا آنچه گفتى كه عجب است يزيد را كه مهر مىدهد ، مهر داد كسى كه بهتر بود از يزيد و پدر يزيد و جدّ يزيد و امّا آنچه گفتى كه يزيد كفو كسى است كه كفو او نيست ، هر كه پيش از اين كفو او بود امروز كفو اوست و پادشاهى پدر او به جبر و ستم موجب شرافت او نگرديده ، و آنچه گفتى كه موجب مفاخرت ماست ، نزد اهل جهالت چنين است و عقلا و دانايان مىدانند كه فخر اوست نه فخر ما . پس حضرت فرمود : اى گروه حاضران گواه باشيد كه من تزويج كردم ام كلثوم دختر عبد اللَّه بن جعفر را به پسر عمّش قاسم بن محمّد بن جعفر به مهر پانصد درهم ، و بخشيدم به آن دختر مزرعهء خود را كه در مدينه دارم كه هر سال هشت هزار دينار طلا حاصل آن مىشود و براى خرج ايشان بس است . چون مروان اين سخن را شنيد ، رنگش متغيّر شد و گفت : با من مكر كرديد اى بنى هاشم ، و دست از عداوت خود بر نمىداريد ، حضرت فرمود : ما مكر نكرديم ، اين در برابر آن است كه عايشه دختر عثمان را به امام حسن ندادى ، پس بعد از آن حضرت امام حسين عليه السّلام عايشه دختر عثمان را خود خواست « 1 » . شيخ كشى روايت كرده است كه مروان عامل معاويه بود در مدينه ، و نوشت به معاويه كه عمر بن عثمان ذكر كرد كه جمعى از اهل عراق و اهل حجاز تردّد مىكنند نزد حسين و او را در خلافت به طمع مىاندازند ، مىترسم فتنه برپا كنند در باب او ، هر چه حكم تو است بگو تا به عمل آورم ؛ معاويه در جواب نوشت كه : نامهء تو به من رسيد ، و فهميدم آنچه در باب او نوشته بودى ، پس زينهار كه متعرّض او مشو ، تا او با تو كار ندارد تو با او كار مدار ، كه تا او وفا به بيعت ما مىكند نمىخواهيم متعرّض او شويم . و نامه‌اى به حضرت امام حسين عليه السّلام نوشت كه : امرى چند از تو به من رسيد ، اگر حق باشد بايد كه آنها را ترك نمائى ، زيرا كه هر كه با خدا عهد و پيمانى كرده است ، سزاوار

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 44 .