ايضاً از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه روزى ميان امام حسين عليه السّلام و محمّد بن الحنفيّه سخنى جارى شد و به كدورت از يكديگر جدا شدند ، پس محمّد بن الحنفيّه به آن حضرت نوشت كه : اى برادر ! پدر من و پدر تو هر دو على است ، و در پدر زيادتى بر من ندارى ، و مادر تو فاطمه دختر رسول خدا ، اگر مادر من پادشاه تمام روى زمين بود به مادر تو نمىرسيد ، چون نامهء مرا بخوانى بيا به نزد من و مرا خشنود گردان كه سزاوارترى به فضل و احسان از من ، و السّلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته . حضرت چون نامهء او را خواند ، در ساعت متوجّه خانهء او گرديد و او را از خود راضى گردانيد و ديگر ميان ايشان كدورتى واقع نشد « 1 » . ايضاً از شجاعت آن حضرت روايت كرده است كه روزى در مدينه ميان آن حضرت و وليد بن عتبه كه حاكم مدينه بود منازعه شد در مزرعهاى ، حضرت عمامهء وليد را از سرش برداشت و بر گردنش پيچيد و او را بر زمين كشيد ، مروان گفت : هرگز نديدهام كه كسى بر حاكم چنين جرئتى بكند ، وليد گفت : حق با اوست و مزرعه از او بود ، حضرت فرمود كه : اقرار كردى مزرعه را به تو بخشيدم « 2 » . و شجاعتها و مردانگيهاى آن حضرت كه در صحراى كربلا ظاهر شد ، زياده از آن است كه وصف توان نمود ، بعضى از آنها بعد از اين مذكور خواهد شد ان شاء اللَّه تعالى . و از زهد و عبادت آن حضرت روايت كرده است كه بيست و پنج حج پياده به جاى آورد ، و شتران و محملها از عقب او مىكشيدند ، روزى به آن حضرت گفتند كه : چه بسيار مىترسى از پروردگار خود ؟ فرمود : از عذاب قيامت ايمن نيست كسى مگر آنكه در دنيا از خدا ترسد « 3 » . روايت كرده است كه آن حضرت در صورت و سيرت شبيهترين مردم بود به حضرت رسالت صلى الله عليه و آله و سلم ، در شبهاى تار نور از جبين مبين و پائين گردن آن حضرت ساطع بود ، و مردم آن حضرت را به آن نور مىشناختند « 4 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 503
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٠٣
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 74 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 75 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 76 .
( 4 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 83 .