تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠

جانب چپ او ايستاده بودند ، كاسه‌اى نزد ايشان حاضر بود ، پس حضرت رسول گفت : يا حسين مرا آب ده . چون آشاميد گفت : اين جماعت را آب ده ، چون همه آشاميدند گفت : آن مردى كه در اين دكّان تكيه كرده است او را آب ده ، پس گفت : اى جدّ بزرگوار مرا امر مىكنى كه اين مرد را آب دهم و او هر روز هزار مرتبه پدر مرا لعن مىكند ، و امروز چهار هزار مرتبه او را لعنت كرده است . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزديك من آمد و گفت : لعنت خدا بر تو باد ، چرا لعنت مىكنى على را ؟ على از من است ، چرا دشنام مىدهى على را ؟ على از من است . پس آب دهان بر روى من انداخت ، و سرپائى بر من زد گفت : برخيز خدا تغيير دهد نعمت خود را نسبت به تو . چون از خواب بيدار شدم ، سر و رويم مانند سر و روى خوك شده بود . پس ابو جعفر دوانيقى به من گفت : آيا اين دو حديث در دست تو هست ؟ گفتم : نه ، گفت : يا سليمان محبّت على ايمان است ، و دشمنى او نفاق است ، به خدا سوگند كه او را دوست نمىدارد مگر مؤمنى و دشمن نمىدارد مگر منافقى ، گفتم : ايّها الأمير مرا امان بده كه سخنى بگويم ، گفت : بگو ، گفتم : چه مىگوئى در حق كسى كه حسين را شهيد كند ؟ گفت : بازگشت او بسوى آتش است و هميشه در آتش است ، گفتم : چه مىگوئى در باب كسى كه فرزندان ديگر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را شهيد كند ؟ گفت : بازگشت او بسوى آتش است و هميشه در آتش است ؛ و ليكن هميشه ملك و پادشاهى عقيم است ، و آدمى فرزند خود را براى پادشاهى خود مىكشد ، بيرون رو و آنچه شنيدى براى مردم نقل كن « 1 » .

هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 353 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 500 | العلامة المجلسي