تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢

را مدح كرد ، چهار صد اشرفى به او داد ، مردم گفتند كه : او شاعر فاسقى است چرا اين مبلغ را به او دادى ؟ حضرت فرمود : بهترين مال تو آن مالى است كه عرض خود را به آن نگاه دارى « 1 » . ايضاً روايت كرده است كه اعرابى به مدينه آمد و پرسيد كه : كريم‌ترين مردم در مدينه كيست ؟ گفتند : حسين بن على ، پس به مسجد آمد ديد كه آن حضرت نماز مىكند ، و شعرى چند در مدح آن حضرت خواند ، چون آن حضرت از نماز فارغ شد فرمود : اى قنبر آيا چيزى از مال حجاز مانده است ؟ قنبر گفت : بلى چهار هزار دينار طلا مانده است ، پس فرمود بياور كه او احق است به اين مال ، پس به خانه رفت و رداى مبارك خود را برداشت و چهار هزار دينار را در ميان او پيچيد ، و پشت در ايستاد از شرم روى اعرابى ، و دست مبارك را از شكاف در بيرون كرد و آن زر را به اعرابى داد و شعرى چند در عذر خواهى از اعرابى انشاء فرمود ، اعرابى چون زر را ديد گريست ، حضرت فرمود : اى اعرابى گويا كم شمردى عطاى ما را ؟ اعرابى گفت : نه و ليكن مىگريم كه دست با اين جود و سخا چگونه در ميان خاك پنهان خواهد شد . و مثل اين را نيز از امام حسن عليه السّلام روايت كرده‌اند « 2 » . ايضاً به سند معتبر روايت كرده است كه چون آن حضرت در صحراى كربلا شهيد شد ، بر پشت مبارك آن حضرت پينه‌ها ديدند ، از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام از سبب آنها پرسيدند ، حضرت فرمود كه : از بسيارى مالها كه از پشت خود بر مىداشت و در شبها به خانه‌هاى بيوه‌زنان و يتيمان و مسكينان مىبرد ، پشت مباركش پينه كرده بود . ايضاً روايت كرده است كه عبد الرّحمن بن سلمى يكى از فرزندان آن حضرت را سورهء حمد تعليم كرد ، چون كودك آن سوره را در خدمت حضرت خواند ، حضرت فرمود هزار دينار طلا و هزار حلّهء زيبا به او عطا كنند و دهان او را پر از مرواريد كنند ، مردم گفتند : مزد او اين قدر نبود ، حضرت فرمود : اين چه عطا مىنمايد در برابر آنچه او تعليم فرزند من كرده است « 3 » .

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 73 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 73 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 73 .