تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥

ابن طاووس روايت كرده است كه گفتند به حضرت على بن الحسين عليه السّلام كه : چه بسيار كم است فرزندان پدر تو ؟ حضرت فرمود : من در تعجّبم كه چگونه متولّد شده‌ام ، پدرم در هر شبانه روزى هزار ركعت نماز مىكرد « 1 » . در جامع الأخبار روايت كرده است كه اعرابى به خدمت حضرت امام حسين عليه السّلام آمد گفت : يا بن رسول اللَّه ضامن دينى شده‌ام و از اداى آن عاجز گرديده‌ام ، و با خود گفتم كه : بايد سؤال كرد از كريم‌ترين مردم ، و كسى كريم‌تر از اهل بيت رسالت گمان ندارم ، حضرت فرمود : اى اعرابى من سه مسأله سؤال مىكنم ، اگر يكى را جواب گفتى ثلث آن مال را به تو مىدهم ، و اگر دو تا را جواب گفتى دو ثلث آن مال را مىدهم ، و اگر هر سه را جواب گفتى جميع آن مال را مىدهم ، اعرابى گفت : يا بن رسول اللَّه چگونه روا باشد كه مثل تو كسى از مثل منى سؤال كند و حال آنكه تو از اهل علم و شرفى . حضرت فرمود : شنيدم از جدّم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه معروف را به قدر معرفت سؤال مىبايد كرد ، اعرابى گفت : هر چه خواهى سؤال كن ، اگر دانم جواب مىگويم و اگر ندانم از تو مىپرسم و ياد مىگيرم ، حضرت فرمود : كداميك از اعمال نيكوتر است ؟ گفت : ايمان به خدا ، فرمود : نجات از مهالك به چه چيز حاصل مىشود ؟ اعرابى گفت : به اعتماد بر خدا ، فرمود : زينت آدمى در چه چيز است ؟ اعرابى گفت : علمى كه با آن بردبارى نمايد ، فرمود : اگر اين را نداشته باشد زينتش در چه چيز است ؟ گفت : در مالى كه با آن مروّت و جوانمردى نمايد ، فرمود : اگر اين را نيز نداشته باشد ، گفت : فقر و پريشانى كه با آن صبر نمايد ، فرمود : اگر اين را نداشته باشد ؟ اعرابى گفت كه : صاعقه از آسمان به زير آيد و او را بسوزاند كه او اهليّت غير اين ندارد . پس حضرت خنديد و كيسهء زرى كه هزار دينار در آن بود ، نزد او انداخت و انگشتر خود را به او داد كه نگين آن به دويست درهم مىارزيد ، و فرمود كه : اين طلا را به قرض خواهان خود بده ، و اين انگشتر را در نفقهء خود خرج كن . اعرابى آنها را برداشت و گفت : خدا بهتر مىداند كه رسالت و امامت را در كجا قرار دهد « 2 » .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 196 .
( 2 ) بحار الأنوار 44 / 196 .