تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤

در كشف الغمّه روايت كرده است كه انس گفت : روزى در خدمت حضرت امام حسين عليه السّلام بودم ، كنيز آن حضرت آمد و گلى نزد آن حضرت گذاشت ، حضرت فرمود : تو را آزاد كردم براى خدا ، من گفتم : يك طاقه گل براى تو مىآورد او را آزاد مىكنى ؟ ! حضرت فرمود : حق تعالى مىفرمايد كه : چون تحيّت كنند شما را به تحيّتى ، پس تحيّت كنيد به نيكوتر از آن ؛ و تحيّت نيكوتر من آن بود كه او را آزاد كنم « 1 » . ايضاً روايت كرده است كه يكى از غلامان آن حضرت خيانتى كرد كه مستوجب عقوبت گرديد ، فرمود او را بزنند ، گفت : « و الكاظمين الغيظ » فرمود : دست از او برداريد ، گفت : اى مولاى من « و العافين عن النّاس » فرمود : عفو كردم بر تو ، گفت : « و اللَّه يحب المحسنين » فرمود : تو را آزاد كردم براى رضاى خدا و دو برابر آنچه پيشتر به تو مىدادم براى تو مقرّر كردم « 2 » . ابن شهر آشوب روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود : بهترين اعمال بعد از نماز ، داخل كردن سرور در قلب مؤمن است بر وجهى كه متضمّن گناه نباشد ، به درستى كه من ديدم روزى غلامى با سگى طعام مىخورد ، من از سبب آن پرسيدم گفت : يا بن رسول اللَّه من مغمومم مىخواهم او را شاد گردانم ، شايد شادى او موجب شادى من گردد ، زيرا كه مالكى دارم يهودى و مىخواهم از دست او نجات يابم . حضرت چون اين سخن را از غلام شنيد ، رفت به نزد يهودى كه مالك او بود و فرمود : دويست دينار طلا مىدهم كه غلام خود را به من بفروشى ، يهودى گفت : من غلام را فداى گامهاى تو كردم كه برداشته‌اى و به خانهء من آمده‌اى ، و اين بستان را نيز به او مىدهم ، و مال را به تو پس مىدهم ، حضرت فرمود : مال را به تو بخشيدم ، يهودى گفت : قبول كردم و به غلام بخشيدم ، حضرت فرمود : غلام را آزاد كردم و مالها را به او بخشيدم ، زن يهودى گفت : من مسلمان شدم و مهر خود را به شوهر بخشيدم ، يهودى گفت : من نيز مسلمان شدم و اين خانه را به زن خود بخشيدم « 3 » .

هامش
( 1 ) كشف الغمّه 2 / 240 .
( 2 ) كشف الغمّه 2 / 241 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 83 .