تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣

مىفرمود ، من براى تو عدد دانه‌هاى آن را مىگويم ، معاويه گفت : بگو كه در اين درخت چند بسر هست ؟ حضرت فرمود كه : چهار هزار و چهار دانه است ، معاويه گفت كه : بسرهاى آن درخت را چيدند و شمردند چهار هزار و سه دانه ظاهر شد ، حضرت فرمود كه : دروغ نگفته‌ام و خبر دروغ به من نرسيده است از جانب خدا ، بايد كه دانهء ديگر را پنهان كرده باشند ، چون تفحّص كردند يك دانه در دست عبد الله بن عامر بود . پس حضرت فرمود : به خدا سوگند اى معاويه كه اگر نه آن بود كه تو كافر مىشوى و ايمان نمىآورى ، هرآينه خبر مىدادم تو را به آنچه خواهى كرد بعد از اين ، حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در زمانى بود كه او را تصديق مىكردند و تكذيب نمىنمودند ، و تو مىگوئى كه كى اين را از جدّش شنيد و او كودك بود ، به خدا سوگند كه زياد را به پدر خود ملحق خواهى كرد ، و حجر بن عدى را خواهى كشت ، و سرهاى شيعيان را از شهرها بسوى تو خواهند آورد ، آنچه آن حضرت در آن روز فرموده بود واقع شد « 1 » . صفّار و قطب راوندى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه دو مرد در خدمت امام حسن عليه السّلام بودند ، حضرت با يكى از ايشان گفت : تو ديشب در خانهء خود چنين سخنى گفتى ، او از روى تعجّب گفت : مىداند هر چه هر كس مىكند ، حضرت فرمود كه : ما مىدانيم هر آنچه جارى مىشود در شب و روز ، پس فرمود : حق تعالى به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تعليم كرد علم حلال و حرام را و تنزيل و تأويل قرآن را و آنچه خواهد شد تا روز قيامت ، آن حضرت همه را به امير المؤمنين تعليم كرد ، امير المؤمنين همه را به من تعليم كرد « 2 » . در كتاب عدد قويّه از حذيفه روايت كرده است كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روزى در كوه حرّا نشسته بود يا كوه ديگر ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و أبو بكر و عمر و عثمان در خدمت آن حضرت نشسته بودند ، جماعتى از مهاجر و انصار نيز حاضر بودند ، ناگاه جناب امام حسن عليه السّلام پيدا شد با نهايت تمكين و وقار مىآمد ، چون نظر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر او افتاد فرمود : جبرئيل او را هدايت مىكند و ميكائيل او را دوست مىدارد ، او فرزند من

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 43 / 329 .
( 2 ) خرايج 2 / 573 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 423 | العلامة المجلسي