آفتاب است ؛ و قزح اسم شيطان است ، و اين قوس شيطان نيست بلكه قوس خداست ، و علامت فراوانى روزى است و امانى است از براى اهل زمين از غرق شدن ؛ و مخنّث آن است كه ندانند مرد است يا زن كه هر دو آلت را داشته باشد ، پس انتظار مىكشند تا بالغ شود ، اگر محتلم شود مرد است و اگر حايض شود و پستانش بلند شود زن است ، و اگر به اينها ظاهر نشود اگر بولش راست مىرود مرد است ، و اگر به روش بول شتر برمىگردد زن است ؛ امّا آن ده چيز كه بعضى از بعضى شديدترند ، پس سنگ را حق تعالى سخت آفريده است ، و آهن را از آن سختتر گردانيده است كه آن را مىشكند ، و آتش را از آهن سختتر گردانيد كه آن را مىگدازد ، و آب را از آتش سختتر گردانيده كه آن را خاموش مىكند ، و ابر را از آب سختتر كرده كه حكمش بر آن جارى مىگردد ، و باد را بر ابر مسلّط گردانيده كه حركت مىدهد ، و سختتر از باد ملكى است كه باد در فرمان اوست ، و سختتر از آن ملك ملك الموت است كه قبض روح او مىكند ، و سختتر از ملك الموت مرگ است كه ملك موت به آن مىميرد ، و سختتر از مرگ امر خداوند عالميان است كه به فرمان او وارد مىشود و دفع مىشود « 1 » . ابن شهر آشوب روايت كرده است كه چون ابو سفيان به مدينه آمد و مىخواست كه امان از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بگيرد ، به خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمد كه آن حضرت را شفيع كند ، حضرت قبول نكرد ، جناب فاطمه عليها السّلام در پس پرده بود ، جناب امام حسن عليه السّلام چهاردهماهه بود و تازه به رفتار آمده بود ، ابو سفيان گفت : اى دختر محمّد اين طفل را براى من شفيع گردان نزد جدّ خود ، پس امام حسن عليه السّلام پيش آمد ، به يك دست بينى ابو سفيان را گرفت و به دستى ديگر ريش او را ، به قدرت حق تعالى به سخن آمد گفت : بگو لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه تا من شفاعت كنم نزد جدّ خود براى تو ، پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : حمد مىكنم خداوندى را كه از آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نظير حضرت يحيى بن زكريّا را به وجود آورد ، چنانچه حق تعالى در حق او مىفرمايد كه
« 2 » « 3 » .