ايضا روايت كرده است كه روزى شيعيان به خدمت حضرت امام حسن عليه السّلام شكايت كردند از زياد ولد الزّنا ، پس حضرت دست به دعا برداشت گفت : خداوندا بگير از براى ما و از براى شيعيان ما از زياد بن أبيه انتقام ما را ، و بنما به او عذاب نزديكى را ، به درستى كه تو بر همه چيز قادرى ؛ پس در آن زودى خراشى در ابهامش به هم رسيد و ورم كرد تا گردنش و به جهنّم و اصل شد « 1 » . ايضا روايت كرده است كه مردى بر حضرت امام حسن عليه السّلام هزار دينار دعوى كرد ، حضرت را به خانهء شريح قاضى برد ، شريح او را قسم فرمود ، حضرت او را قسم داد ، چون قسم خورد و زر را گرفت برخاست و بر زمين افتاد و به جهنّم و اصل شد « 2 » . ايضا از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه روزى بعضى از شيعيان حضرت امام حسن عليه السّلام به آن حضرت گفتند كه : چرا تو اين قدر متحمّل مشقّت و مضرّت از معاويه مىشوى ؟ حضرت فرمود كه : اطاعت امر حق تعالى مىكنم ، و اگر از خدا بطلبم كه شام را عراق كند و عراق را شام كند و مرد را زن كند و زن را مرد كند ، ردّ دعاى من نمىكند ، در اين هنگام مردى از اهل شام حاضر بود گفت كه : مىتواند اين كار بكند ؟ حضرت فرمود كه : شرمنده نمىشوى تو زنى در ميان مردان نشستهاى ؟ چون به خود پرداخت ديد كه زن شده است ، پس حضرت فرمود : برخيز برو به خانه كه زن تو مرد شده است و با تو مجامعت خواهد كرد و فرزندى خواهى زائيد خنثى ، پس آنچه حضرت فرمود واقع شد ، هر دو به خدمت حضرت آمدند و توبه كردند ، آن حضرت براى ايشان دعا كرد كه به حالت اوّل برگشتند « 3 » . سيّد ابن طاووس به سند معتبر از ابن عبّاس روايت كرده است كه روزى در خدمت حضرت امام حسن عليه السّلام نشسته بوديم كه مادّهء گاوى را از پيش حضرت گذرانيدند ، حضرت فرمود : اين گاو حامله است به گوسالهء مادّهاى كه در ميان پيشانيش سفيدى هست و سر دمش سفيد است ، ابن عبّاس گفت : ما با قصّاب روانه شديم تا آنكه گاو را كشت و
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٢١
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 10 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 10 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 12 .