خدمت او ببر ، چون او را به خدمت حضرت آورد گفت : يا بن رسول اللّه من مولا و شيعهء توام ، قيمت از براى روغن نمىخواهم و ليكن مىخواهم دعا كنى كه حق تعالى پسرى مستوى الخلقه به من كرامت كند كه محب شما اهل بيت باشد ، زيرا در اين وقت كه به خدمت تو آمدم زن مرا درد زائيدن گرفته بود ، حضرت فرمود : برگرد به خانهء خود كه چون به خانه داخل مىشوى زن تو پسرى مستوى الخلقه زائيده است . پس آن سياه به سرعت به خانه برگشت ، باز به خدمت حضرت آمد و حضرت را دعاى خير كرد گفت : آنچه فرمودى واقع شده بود ، پس آن روغن را بر پاهاى مبارك خود ماليد ، پيش از آنكه از جاى خود برخيزد اثرى از آن ورم نمانده بود « 1 » . ايضا روايت كرده است كه روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در رحبهء كوفه نشسته بود ، مردى به خدمت آن حضرت برخاست گفت : من از رعيّت تو و اهل بلاد توام ، حضرت فرمود : دروغ مىگوئى از رعيّت من و اهل بلاد من نيستى و ليكن پادشاه روم نزد معاويه فرستاده و مسألهاى چند پرسيده ، معاويه جواب آن مسألهها را نمىدانسته ، تو را فرستاده است كه جواب آنها را از من سؤال كنى ، گفت : راست گفتى يا امير المؤمنين ، معاويه مخفى به نزد تو فرستاده و كسى بر اين مطّلع نبود به غير از حق تعالى ، تو به الهام خدا دانستهاى ، حضرت فرمود : از هر يك از اين دو پسر من كه خواهى سؤال كن ، يعنى : حسن و حسين عليهما السّلام ، او گفت كه : از امام حسن عليه السّلام سؤال مىكنم . پس جناب امام حسن عليه السّلام فرمود : آمدهاى سؤال كنى كه ميان حق و باطل چه مقدار فاصله هست و ميان آسمان و زمين چه مقدار مسافت است ؟ مغرب از مشرق به چه مقدار دور است ؟ قوس قزح چيست ؟ مخنّث كيست ؟ كدام است آن ده چيز كه بعضى از بعضى سختترند ، آن مرد گفت : بلى براى اين آمدهام . جناب امام حسن عليه السّلام فرمود : ميان حق و باطل چهار انگشت است ، هر چيزى را به چشم مىبينى حق است ، و به گوش خود باطل بسيار مىشنوى ؛ ميان آسمان و زمين به قدر نفرين مظلوم است و به مقدار بصر است ؛ و ميان مشرق و مغرب به قدر سير يك روز
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤١٩
هامش
( 1 ) خرايج 1 / 239 .