تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦

فصل چهارم در بيان نصوص امامت و معجزات آن حضرت است

از طرق عامّه و خاصّه به اسانيد متواتره روايت كرده‌اند كه چون هنگام وفات امير المؤمنين عليه السّلام شد ، امام حسن عليه السّلام را با ساير فرزندان و شيعيان خود طلبيد و امام حسن عليه السّلام را وصىّ و خليفهء خود گردانيد ، اسرار علوم الهى و ودايع حضرت رسالت را به او تسليم نمود ، او را نزديك طلبيد و اسرار حق تعالى را در گوش او خواند . عامّه را نيز در خلافت آن حضرت خلافى نيست ، قائلند كه آن حضرت به نص امير مؤمنان و بيعت مسلمانان مستحق خلافت بود . كلينى و ديگران روايت كرده‌اند از سليم بن قيس هلالى كه گفت : حاضر بودم در وقتى كه وصيّت كرد امير المؤمنين عليه السّلام به فرزند خود امام حسن عليه السّلام ، و گواه گرفت بر وصيّت خود حضرت امام حسين عليه السّلام و محمّد بن حنفيّه و جميع فرزندان خود و اهل بيت خود و سركرده‌هاى شيعيان خود را ، پس كتابها و اسلحهء حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به او تسليم كرد فرمود : اى فرزند امر كرد مرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه تو را وصىّ خود گردانم ، كتابها و سلاح خود را به تو بسپارم چنانچه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا وصىّ خود گردانيد و كتابها و سلاح خود را به من تسليم كرد ، امر كرد مرا كه تو را امر كنم كه چون مرگ تو را حاضر شود ، اينها را تسليم نمائى به برادر خود حسين و او را وصىّ و خليفهء خود گردانى . پس رو به امام حسين عليه السّلام كرد و فرمود : امر كرده است تو را رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در هنگام شهادت خود ، اينها را تسليم كنى به اين پسر خود علىّ بن الحسين . پس دست علىّ بن الحسين را گرفت
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 416 | العلامة المجلسي