تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣

مىدانى ، تو با آن راحت و نعمت مىگذرانى و من با اين محنت و مشقّت زندگانى مىكنم . امام حسن عليه السّلام در جواب فرمود : اى مرد پير اگر پرده از پيش ديدهء تو گشوده شود و نظر كنى به آنچه حق تعالى مهيّا گردانيده است در آخرت براى من و ساير مؤمنان از حور و قصور و رياض خلد ، هرآينه خواهى دانست كه دنيا نسبت به من با اين حالت زندان است ، اگر نظر كنى به آنچه حق تعالى از براى تو و ساير كافران در دار آخرت مهيّا كرده است از آتش جهنّم و انواع عذابها و نكالهاى آن ، هرآينه خواهى دانست به اين حالتى كه دارى نسبت به آن حالت در بهشتى « 1 » . ايضا روايت كرده است كه روزى آن حضرت در مسجد نماز مىكرد ، شنيد كه شخصى در پهلوى او دعا مىكند كه : خداوندا ده هزار درهم مرا روزى كن ، حضرت چون به خانه رسيد ده هزار درهم براى او فرستاد « 2 » . در كتاب عدد قويّه روايت كرده است كه روزى شخصى به خدمت امام حسن عليه السّلام آمد گفت : اى فرزند امير المؤمنين من دشمن بىرحم ستمكارى دارم كه حرمت پيران را نمىدارد و رحم بر خردسالان نمىكند ، حضرت چون اين سخن را شنيد فرمود كه : بگو خصم تو كيست كه انتقام تو را از او بكشم ، گفت : دشمن من تهىدستى و پريشانى است ، حضرت ساعتى سر به زير افكند پس خادم خود را طلبيد فرمود : آنچه از مال ما مانده است حاضر كن ، او پنج هزار درهم آورد ، حضرت آن زر را به او داد و او را سوگند داد كه هر وقت كه اين دشمن بر تو ستم كند ، شكايت او را پيش من بياور تا من دفع ستم او از تو بكنم « 3 » . ابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزى امام حسن عليه السّلام بر جمعى از گدايان گذشت كه پارهء چند نان خشك بر روى زمين گذاشته مىخورند ، چون نظر ايشان بر آن حضرت افتاد تكليف كردند حضرت از اسب به زير آمد و فرمود كه : خدا متكبّران را دوست نمىدارد ، با ايشان نشست و از طعام ايشان تناول فرمود ، به بركت آن حضرت آن طعام هيچ كم نشد ، پس ايشان را به ضيافت طلبيد و طعامهاى نيكو براى ايشان حاضر كرد و به

هامش
( 1 ) كشف الغمّه 2 / 166 .
( 2 ) كشف الغمّه 2 / 181 .
( 3 ) العدد القويّة 359 .