تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

خلعتهاى فاخر ايشان را مزيّن گردانيد و ايشان را مرخّص فرمود « 1 » . در بعضى از كتب معتبره نقل كرده‌اند كه روزى امام حسن عليه السّلام نشسته بود طعام تناول مىنمود ، سگى در پيش او ايستاده بود ، هر لقمه‌اى كه تناول مىفرمود لقمه‌اى پيش سگ مىافكند ، مردى گفت : يا بن رسول اللّه دستورى ده كه اين سگ را دور كنم ، حضرت فرمود : بگذار آن را كه مرا از خدا شرم مىآيد كه جاندارى نظر به طعام من كند و من آن را طعام ندهم و برانم « 2 » . ايضا روايت كرده‌اند كه يكى از غلامان آن حضرت خيانتى كرد كه مستوجب عقوبت شد ، حضرت خواست كه او را تأديب كند ، او خواند « و الكاظمين الغيظ » فرمود : خشم خود را فرو خوردم ، گفت : « و العافين عن النّاس » فرمود : از گناه تو در گذشتم ، گفت : « و اللّه يحب المحسنين » فرمود : تو را آزاد كردم و دو برابر آنچه پيشتر از من مىيافتى براى تو مقرّر گردانيدم « 3 » . در كتاب عدد روايت كرده است كه چون حضرت امام حسن عليه السّلام به جهت احترام پدر بزرگوار خود در حضور آن حضرت سخن كم مىگفت ، بعضى از اهل كوفه به خدمت آن حضرت عرض كردند : امام حسن عليه السّلام در سخن گفتن عاجز است ، جناب امير عليه السّلام او را طلبيد فرمود : مردم چنين مىگويند ، بر منبر برآى و فضل خود را بر ايشان ظاهر كن ، حضرت فرمود : يا امير المؤمنين در حضور تو من ياراى سخن گفتن ندارم ، حضرت فرمود : اى فرزند من خود را از تو پنهان مىكنم . پس حضرت فرمود مردم را ندا كردند تا جمع شدند ، حضرت امام حسن عليه السّلام بر منبر برآمد ، خطبه‌اى در نهايت فصاحت و بلاغت خواند ، ايشان را موعظهء شافيه نمود كه خروش از اهل مسجد برآمد ، پس فرمود : ايّها النّاس سخن پروردگار خود را بفهميد ، در آيات قرآن تدبر نمائيد كه حق تعالى مىفرمايد

« إِن اللَّه اصْطَفى آدَم وَ نُوحاً وَ آل إِبْراهِيم وَ آل عِمْران عَلَى الْعالَمِين * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِن بَعْض وَ اللَّه سَمِيع عَلِيم »
« 4 »
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 27 .
( 2 ) بحار الأنوار 43 / 352 .
( 3 ) بحار الأنوار 43 / 352 .
( 4 ) سورهء آل عمران / آيهء 33 و 34 .