تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١

در كتب سير روايت كرده‌اند كه روزى مروان گفت : من استر امام حسن عليه السّلام را بسيار مىخواهم و نمىتوانم از او گرفت ، ابن ابى عتيق گفت : اگر من از براى تو بگيرم سه حاجت مرا برمىآورى ؟ گفت : بلى ، گفت : وقتى كه مردم در مجلس حاضر مىشوند من مكرمتهاى قريش را بيان خواهم كرد و از امام حسن عليه السّلام چيزى ذكر نخواهم كرد ، تو از من بپرس چرا مكارم او را ذكر نكردى ؟ چون مجلس منعقد شد ، ابن ابى عتيق شروع كرد در مكرمتهاى قريش و فضائل ايشان را بسيار ذكر كرد ، مروان گفت : چرا فضائل حضرت امام حسن عليه السّلام را ذكر نمىكنى كه مناقب او بر همه زيادتى مىكند ؟ ابن ابى عتيق گفت : من اشراف را ذكر مىكردم ، اگر مناقب پيغمبران را ذكر مىكردم او را مذكور مىساختم و نامش را بر همه مقدّم مىداشتم ، چون حضرت از مجلس بيرون آمد كه سوار شود ابن ابى عتيق از عقب او بيرون آمد و حضرت را سوار كرد ، چون آن جناب مطلب او را دانست تبسّم فرمود گفت : آيا حاجتى دارى ؟ گفت : بلى مىخواهم بر اين استر سوار شوم ، حضرت فرود آمد و استر را به او بخشيد « 1 » . از حلم آن حضرت نقل كرده‌اند كه روزى آن حضرت سوار بود ، مردى از اهل شام بر سر راه آن حضرت آمد و دشنام و ناسزاى بسيار به آن حضرت گفت ، آن جناب جواب او نگفت تا از سخن خود فارغ شد ، پس روى مبارك خود را بسوى او گردانيد بر او سلام كرد و به روى او خنديد فرمود : اى مرد گمان مىكنم كه تو مرد غريبى و گويا بر تو مشتبه شده باشد امرى چند ، اگر از ما سؤال كنى عطا مىكنم ، اگر از ما طلب هدايت و ارشاد كنى تو را ارشاد مىكنم ، اگر از ما يارى طلبى عطا مىكنم ، اگر گرسنه‌اى تو را سير مىكنم ، اگر عريانى تو را كسوه مىپوشانم ، اگر محتاجى بىنيازت مىگردانم ، اگر رانده‌شده‌اى تو را پناه مىدهم ، اگر حاجتى دارى براى تو برمىآوريم ، اگر بار خود را بياورى و به خانهء ما فرود آورى و ميهمان ما باشى تا وقت رفتن براى تو بهتر خواهد بود ، زيرا كه ما خانه‌اى گشاده داريم ، و آنچه خواهى نزد ما ميسّر است .

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 22 .