نمود ، پانصد درهم موافق سنّت مهر او كرد و هزار دينار براى او به بخشش فرستاد « 1 » . روايت كرده است كه براى يكى از زنان خود صد كنيز و با هر كنيز هزار درهم فرستاد « 2 » . ايضا روايت كرده است كه دو زن در حبالهء آن حضرت بودند ، يكى تميميّه و ديگرى جعفيّه ، و هر دو را در يك مجلس طلاق گفت ، پس شخصى را به نزد ايشان فرستاد كه بگويد عدّه بدارند و هر يك را ده هزار درهم و اجناس بسيار عطا كند ، چون خبر به زن جعفيّه رسيد از روى حسرت آهى كشيد گفت : اين مبلغ به ازاى مفارقت چنين يارى و دوستى بسيار كم است ، آن زن ديگر سخن نگفت . چون اين خبر را به حضرت رسانيد ، ساعتى تأمّل نمود ، بعد از آن فرمود : اگر بعد از طلاق رجوع به زنى مىكردم هرآينه رجوع به او مىكردم « 3 » . ايضا روايت كرده است كه چون امام حسن عليه السّلام به نزد معاويه به شام رفت ، در روز ورود آن حضرت امتعهء بسيار از يكى از نواحى براى معاويه آوردند و بارنامهء آن را به نزد معاويه گذاشتند ، پس معاويه آن را به نزد حضرت گذاشت و بخشيد ، چون حضرت از مجلس آن ملعون بيرون آمد ، بارنامه را به يكى از خادمان معاويه كه كفش آن جناب را برداشته بود بخشيد « 4 » . ايضا روايت كردهاند كه چون معاويه به مدينه آمد ، در مجلس عام نشست و اشراف مدينه را طلبيد و هر كس را در خور حال خود عطاها مىبخشيد از پنجهزار تا صد هزار درهم ، جناب امام حسن عليه السّلام در آخر مجلس داخل شد ، معاويه گفت : دير آمدى كه مرا به بخل نسبت دهى و چيزى نزد من نمانده باشد كه لايق شرافت تو باشد ، پس خزانهدار خود را گفت : مثل آنچه به همه دادهام به امام حسن عطا كن و منم پسر هند ، حضرت فرمود : همه را به تو پس دادم منم پسر فاطمه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « 5 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 410
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤١٠
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 21 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 21 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 21 .
( 4 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 22 .
( 5 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 22 .