خود را اظهار كنم ، حضرت بيتى چند انشاء فرمود كه مضمون بعضى از آنها اين است : ما اهل بيت ، عطا مىكنيم بىآنكه كسى از ما اميد و آرزو داشته باشد ، و بخشش مىنمائيم پيش از آنكه آبروى سائل ريخته شود ، اگر دريا بداند كثرت عطاهاى ما را هرآينه در عرق خجلت خود غرق شود « 1 » . ايضا روايت كرده است كه : جناب امام حسن و امام حسين عليهما السّلام و عبد اللّه بن جعفر به حج مىرفتند ، در بعضى از منازل شتر آذوقهء ايشان گم شد ، تشنه و گرسنه ماندند ، پس نظرشان به خيمهاى افتاد ، چون به نزديك آن خيمه رفتند پيرهزالى در خيمه بود ، از او آبى طلب كردند گفت : اين گوسفندان حاضرند بدوشيد و بياشاميد ، چون طعام از او طلبيدند گفت : يكى از اين گوسفندان را ذبح كنيد تا طعامى براى شما مهيّا كنم ، پس ايشان يكى از آن گوسفندان را ذبح كردند و آن زن طعامى از براى ايشان مهيّا كرد ، تناول نمودند و در خيمهء او قيلوله كردند ، چون خواستند بار كنند آن زن را گفتند كه : ما از قبيلهء قريشيم و ارادهء حج داريم ، چون به مدينه معاودت كنيم بيا به نزد ما تا تدارك احسان تو بكنيم . چون شوهر آن زن به خيمه برگشت ، بر آن حال مطّلع شد ، زن خود را آزار بسيار كرد ، بعد از مدّتى آن زن را فقر و احتياج رو آورد ، به مدينه آمد ، جناب امام حسن عليه السّلام او را ديد هزار گوسفند و هزار دينار طلا به او داد و شخصى را با او همراه كرد و او را به نزد امام حسين عليه السّلام فرستاد ، آن جناب نيز هزار گوسفند و هزار دينار طلا به او بخشيد و او را به نزد عبد اللّه بن جعفر فرستاد ، او نيز اين مقدار به او داد « 2 » . ايضا روايت كرده است كه سائلى از آن حضرت سؤالى كرد ، حضرت فرمود براى او چهارصد درهم بنويسند ، كاتب اشتباه كرد چهارصد دينار نوشت ، چون برات را به حضرت دادند كه مهر كند ، فرمود : اين بخشش كاتب است ، پس چهار صد درهم ديگر اضافه نمود و مهر كرد « 3 » . ايضا روايت كرده است كه چون آن حضرت جعده بنت اشعث كه او را شهيد كرد تزويج
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 409
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠٩
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 20 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 20 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 20 .