را به جاى خود بازداشت كه با مردم نماز گزارد ، و خود نشسته نماز را به ايماء ادا كرد ، خون خود را بر روى خود مىماليد و هر ساعتى به طرفى ميل مىكرد .
چون حضرت امام حسن عليه السّلام از نماز فارغ شد ، سر مبارك پدر بزرگوار خود را در دامن گذاشت و گفت : اى پدر بزرگوار پشت ما را شكستى ، چگونه تو را به اين حال توانيم ديد . پس حضرت ديدهء مبارك خود را گشود فرمود : اى فرزند گرامى بعد از امروز بر پدر تو غمى و المى و جزعى نيست ، اينك جدّ تو محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و جدّهء تو خديجه و مادرت فاطمهء زهرا عليها السّلام و حوريان جنّة المأوى بر دور پدر تو برآمدهاند و انتظار رفتن او مىكشند ، پس شاد باش دست از گريه بازدار كه گريهء تو ملائكهء آسمانها را به گريه آورده است .
چون اين صداى وحشتانگيز در كوفه منتشر شد ، مردان و زنان از خانهها بسوى مسجد دويدند ، چون به مسجد رسيدند ديدند كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام سرش در دامان امام حسن عليه السّلام است ، با آنكه جاى ضربت را محكم بستهاند خون مىريزد و گلگونهء مباركش از زردى به سفيدى مايل شده است ، به اطراف آسمان نظر مىكند و زبانش به تسبيح و تقديس الهى مشغول است ، و مىگويد : از تو سؤال مىكنم پروردگارا رفاقت انبياء و اوصياء و اعلاى درجات جنّة المأوى را .
پس آن حضرت ساعتى مدهوش شد و قطرات عبرات از ديدههاى نور ديدهء مصطفى حسن مجتبى عليه السّلام مىريخت ، چون آب ديدهء آن حضرت بر روى پدر بزرگوارش ريخت چشم گشود فرمود : اين چه گريه است اى فرزند ، بعد از اين روز بر پدر تو ترسى و وهمى نيست ، اينك جدّ تو محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خديجهء كبرى و فاطمهء زهرا و حوريان بهشت ، نزد پدر تو حاضر شدهاند و انتظار قدوم او مىكشند ، و ملائكهء آسمانها به درگاه حق تعالى صداها بلند كردهاند . اى فرزند گرامى بر پدر خود جزع مىكنى و تو بعد از پدر خود به زهر ستم شهيد خواهى شد ، و برادرت حسين به تيغ بغى و عدوان شهيد خواهد شد ، و با اين حال به جدّ و پدر و مادر خود ملحق خواهيد شد .
پس حضرت امام حسن عليه السّلام گفت : اى پدر آيا نمىگوئى كه اين معامله با تو كه كرد ؟
فرمود : فرزند يهوديّه عبد الرّحمن بن ملجم مرا ضربت زد ، و الحال از باب كنده داخل
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٤٣