پس فرمود : خداوندا مبارك گردان براى من مرگ را ، و مبارك گردان براى من لقاى خود را .
ام كلثوم گفت : چون اين اخبار محنت آثار را شنيدم گفتم : وا غوثاه وا أبتاه ، در تمام اين شب خبر مرگ خود به ما مىگوئى ، فرمود : اى دختر اينها دلالتها و علامتهاى مرگ است كه از پى يكديگر ظاهر مىشود ، پس در را گشوده بيرون رفت ، ام كلثوم گفت : من برگشتم و آنچه از آن حضرت ديده و شنيده بودم به حضرت امام حسن نقل كردم ، حضرت برخاست و از پى پدر بزرگوار خود رفت ، پيش از آنكه داخل مسجد شود به آن حضرت رسيد و گفت : اى پدر بزرگوار چرا در اين وقت شب از خانه بيرون آمدهاى ؟ گفت : اى نور ديدهء من ، خوابى هولناك ديدم ، جناب امام حسن عليه السّلام گفت : اى پدر بيان كن خواب خود را براى من ، فرمود : ديدم جبرئيل بر كوه ابو قبيس فرود آمد و دو سنگ از آن كوه برگرفت و بسوى كعبه رفت ، و بر بام كعبه ايستاد و آن سنگها را بر هم زد كه ريزه ريزه شدند ، پس بادى وزيد و آن ريزههاى سنگ را پراكنده كرد ، هيچ خانه در مكّه و مدينه نماند مگر آنكه ريزهاى از آن سنگ در آن داخل شد .
حضرت امام حسن عليه السّلام پرسيد : اى پدر چه تعبير كردى اين خواب را ؟ فرمود : اين خواب دلالت مىكند بر آنكه پدر تو شهيد شود ، و هيچ خانه در مكّه و مدينه نماند مگر آنكه اندوهى از مصيبت او در آن خانه داخل شود . حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود : آيا مىدانى كه اين واقعهء هايله كى خواهد بود ؟ فرمود : حبيب من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داده است كه در دههء آخر ماه مبارك رمضان شهيد خواهم شد به ضرب ابن ملجم مرادى ، امام حسن عليه السّلام فرمود : اى پدر هرگاه مىدانى كه او كشندهء تو خواهد بود او را به قتل برسان ، حضرت فرمود : اى فرزند گرامى ! قصاص پيش از جنايت نمايم ؟ پس فرمود : اى فرزند به رختخواب خود برگرد ، امام حسن عليه السّلام گفت : اى پدر مىخواهم با تو بيايم ، فرمود : تو را سوگند مىدهم كه برگردى ، پس امام حسن عليه السّلام به خانه برگشت و با ام كلثوم محزون و غمگين نشستند ، بر اقوال و احوالى كه از آن حضرت مشاهده كرده بودند مىگريستند .
چون جناب على عليه السّلام داخل مسجد شدند ، قنديلها خاموش شده بود و مسجد تاريك شده بود ، حضرت چند ركعت نماز ادا كرد ، ساعتى مشغول تعقيب بود ، پس برخاست و دو
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٤٠