تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
ركعت نماز كرد و بر بام مسجد برآمد ، دستهاى مبارك بر گوشهاى خود گذاشت و اذان گفت . چون آن حضرت اذان مىگفت ، هيچ خانه در كوفه نمىماند مگر آنكه صداى او را مىشنيدند . ابن ملجم ملعون در تمام شب بيدار بود و در آن امر عظيم كه اراده كرده بود تفكّر مىكرد ، و در ميان شب قطامه به نزد او آمد گفت : كسى كه چنين اراده دارد ، خواب بر او حرام است ، برخيز و على را به قتل برسان و برگرد و مراد خود را از من حاصل گردان ، آن ملعون گفت : على را مىكشم مىدانم به مراد خود نمىرسم . پس در آن وقت صداى اذان حضرت را شنيدند ، آن ملعونه گفت : زود برو كه فرصت از دست مىرود . و به روايت ديگر : در تمام آن شب ، آن ملعون با شبيب و وردان در مسجد بودند و انتظار آن حضرت مىبردند . چون حضرت از اذان فارغ شد و به زير آمد و مشغول تسبيح و تقديس حق تعالى بود و صلوات بر محمّد و آل محمّد مىفرستاد ، به صحن مسجد در آمد و خفتگان را بيدار مىكرد از براى نماز ، تا آنكه به ابن ملجم رسيد ، ديد كه او بر رو خوابيده است ، فرمود : برخيز از خواب براى نماز و چنين مخواب كه اين خواب شيطان است ، بلكه بر دست راست بخواب كه خواب مؤمنان است ، و بر پشت خوابيدن خواب پيغمبران است . پس حضرت فرمود كه : قصدى در خاطر خوددارى كه نزديك است از آن آسمانها از هم بپاشد و زمين شق شود و كوهها سرنگون گردد ، و اگر خواهم خبر مىتوانم داد كه در زير جامه چه دارى ؛ و از آن درگذشت به نزد محراب رفت و مشغول نماز شد ، و ركوع و سجود را بسيار طول داد چنانچه عادت او بود . پس آن ملعون به نزد آن ستون كه حضرت نماز مىكرد ايستاد ، چون حضرت سر از سجدهء اوّل برداشت آن ملعون ضربتى بر سر آن حضرت زد در جاى ضربت عمرو بن عبد ود ، آمد و تا پيشانى او را شكافت ، پس حضرت فرمود : بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه ، و گفت : فزت برب الكعبه ، يعنى فايز و رستگار شدم به حق پروردگار كعبه . چون اهل مسجد صداى حضرت را شنيدند همه بسوى محراب دويدند ، چون آن شمشير را به زهر آب داده بودند ، زهر در سر و بدن مقدّسش دويد . چون مردم به نزديك آن حضرت رسيدند ، ديدند در محراب افتاده است و خاك برمىگيرد و بر جراحت خود