شير را برداشتم ، و اندكى از نان جو با نمك تناول نمود و حمد و ثناى حق تعالى بجاى آورد ، پس برخاست و متوجّه نماز شد ، پيوسته مشغول ركوع و سجود بود و تضرّع و ابتهال بسوى حق تعالى مىنمود ، بسيار از خانه بيرون مىرفت و داخل مىشد ، به اطراف آسمان نظر مىكرد و اضطراب مىنمود و تضرّع مىكرد و مىگريست ، پس سورهء يس را تا آخر تلاوت نمود . پس اندكى خوابيده ترسان بيدار شده جامهء خود را بر روى مبارك خود كشيد و بر پا ايستاد و گفت : خداوندا بركت ده مرا در لقاى خود ، و كلمهء لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم بسيار گفت .
پس نماز كرد تا بسيارى از شب گذشت ، و در تعقيب نشسته بود كه آن حضرت را خواب ربود ، باز ترسان از خواب بيدار شد ، زنان و فرزندان خود را طلبيد و فرمود : در اين ماه از ميان شما خواهم رفت ، در اين شب خوابى هولناك ديدم و براى شما نقل مىكنم ، در اين ساعت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم مىفرمود : اى ابو الحسن در اين زودى به نزد ما خواهى آمد ، و نزد تو خواهد آمد شقىترين امّت و لحيهء تو را از خون سرت خضاب خواهد كرد ، و من بسيار مشتاقم به لقاى تو ، و تو در دههء آخر اين ماه به نزد ما خواهى آمد ، زود بيا نزد ما كه آنچه نزد ماست بهتر است و باقىتر است از براى تو .
چون اهل و اولاد آن حضرت اين سخنان جانسوز را شنيدند ، صدا به گريه بلند كردند ، پس قسم داد ايشان را كه ساكت شويد . چون ساكت شدند ، وصيّت كرد ايشان را به نيكيها و نهى كرد ايشان را از بديها . چون از وصيّت فارغ گرديد ، باز مشغول عبادت شد ، پيوسته در ركوع و سجود و تضرّع و زارى بود ، و هر ساعت از خانه بيرون مىرفت به اطراف آسمان نظر مىكرد ، نظر در ستارهها مىكرد و مىفرمود : به خدا سوگند كه دروغ نشنيدهام از رسول خدا ، اين شبى است كه مرا وعده داده است . پس برگشت به جاى نماز خود و مىگفت : اللّهم بارك لي في الموت ، يعنى : خداوندا مبارك گردان براى من مرگ را ، و بسيار مىگفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العليّ العظيم ، پس بسيار صلوات مىفرستاد بر محمّد و آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و استغفار بسيار مىكرد .
ام كلثوم گفت : چون در آن شب قلق و اضطراب آن حضرت را ديدم ، مرا خواب نبرد ،
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٣٨