تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

ضربت بيشتر مزنيد ، اين را فرمود و ساعتى مدهوش شد ، چون به هوش بازآمد فرمود : در اين وقت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدم كه مرا تكليف رفتن مىكند و فرمود كه : فردا شب نزد ما خواهى بود « 1 » . در قرب الاسناد به سند معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در شبى كه شربت شهادت چشيد ، از خانه به مسجد آمد و مردم را براى نماز صبح بيدار مىكرد ، ناگاه ابن ملجم ضربتى بر سرش زد كه به زانو درافتاد ، پس آن ملعون را گرفت و نگاه داشت تا مردم رسيدند و آن ملعون را گرفتند و حضرت را به خانه آوردند ، پس حضرت امير حسن و حسين عليهم السّلام را گفت كه : اسير را حبس كنيد و او را طعام و آب بدهيد و او را نيكو رعايت كنيد ، اگر من زنده بمانم اگر خواهم قصاص خواهم كرد و اگر خواهم عفو خواهم كرد ، و اگر از دنيا بروم اختيار با شماست ، و اگر عزم كشتن او نمائيد بيش از يك ضربت به او نزنيد ، و گوش و بينى و اعضاء او را مبريد « 2 » . و در جامع ورّام از اسماعيل بن عبد اللّه روايت كرده است كه او گفت : چون ميان اصحاب حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اختلاف رسيد و عثمان كشته شد ، من از مردم غربت اختيار كردم از ترس فتنه‌ها ، و مدّتى در ساحل دريا به سر بردم و خبرى نداشتم كه مردم در چه كارند ، شبى از خانه براى حاجتى بيرون آمدم در وقتى كه مردم همه در خواب رفته بودند ، ناگاه مردى را ديدم كه در ساحل دريا در سجده است و با دل حزين و صدائى ضعيف و ناله‌اى دردناك با پروردگار خود مناجات مىكند و استغاثه و تضرّع مىنمايد ، من در كنارى ايستادم كه او مرا نبيند ، و به سخن او گوش دادم و شنيدم كه مىگفت : يا حسن الصحبة ، يا خليفة النبيّين ، يا أرحم الراحمين ، البديء البديع الذي ليس كمثلك شيء ، و الدائم غير الغافل ، و الحيّ الذي لا يموت ، أنت كل يوم في شأن ، أنت خليفة محمد و ناصر محمد و مفضّل محمد ، أسألك أن تنصر وصيّ محمد ، و خليفة محمد ، و القائم بالقسط بعد محمد ، اعطف عليه بنصره أو توفّه برحمته . پس سر از سجده برداشت و نشست و تشهّد خواند و سلام گفت و برخاست و بر روى

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 365 .
( 2 ) قرب الاسناد 143 .