تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان ايشان را به قتل آورند و از يكديگر جدا شدند . ابن ملجم به جانب كوفه آمد ، و آن دو ملعون ديگر به جانب مصر و شام رفتند ، پس آنكه به قصد قتل معاويه رفته بود ، در آن شب چون معاويه به ركوع رفت ، ضربتى بر آن ملعون زد و ضربتش بر ران او واقع شد ، چون طبيب را آوردند بر آن ضربت نظر كرد گفت : اين شمشير را به زهر آب داده‌اند ، يكى از دو چيز را اختيار كن ، يا آنكه جاى اين ضربت را داغ كنم و سالم بمانى ، يا آنكه دوائى به تو دهم كه از مردن برهى و بعد از اين نسلى از تو به هم نرسد ، آن ملعون گفت : من طاقت آتش ندارم و نسلى به غير از يزيد و عبد اللّه نمىخواهم ، آن دوا را خورد عافيت يافت . پس به او گفت : براى تو بشارتى دارم ، معاويه گفت : بشارت تو كدام است ؟ گفت : رفيق من رفته است امشب على را به قتل آورد ، مرا نگاه دار اگر على را كشته باشد آنچه خواهى با من بكن ، و اگر نكشته بود مرا رها كن كه بروم على را به قتل رسانم ، سوگند ياد مىكنم كه باز به نزد تو آيم كه هر چه خواهى با من كنى . پس آن ملعون او را حبس كرد تا خبر شهادت حضرت به او رسيد ، او را به مژدهء اين خبر رها كرد . به روايتى ديگر : آن است كه آن سخن را از او قبول نكرد و او را به قتل آورد . و عمرو بن بكر چون به مصر رفت ، در شب نوزدهم ارادهء قتل عمرو بن العاص كرد ، و او در آن شب به نماز حاضر نشد و خارجه را فرستاده بود كه به جاى او نماز كند . پس آن ملعون ضربتى به خارجه زد به گمان آنكه عمرو است و خارجه كشته شد و عمرو نجات يافت . چون ابن ملجم به كوفه درآمد ، آن راز را به كسى اظهار نكرد و روزى به خانهء مردى از قبيلهء تيم الرباب رفت و قطامهء ملعونه را در آن خانه ديد ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ خوارج پدر و برادر او را كشته بود و آن ملعونه در نهايت حسن و جمال بود . چون ابن ملجم آن ملعونه را ديد ، آتش محبّتش در سينهء او مشتعل گرديد و او را به نكاح خود دعوت نمود ، آن ملعونه گفت كه : مهر من سه هزار درهم است و غلامى و كنيزكى و كشتن على بن أبي طالب است ، آن ملعون براى مصلحت گفت : آنچه گفتى قبول كردم به غير از قتل
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 322 | العلامة المجلسي