تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧

حضرت امام حسن عليه السّلام بيرون آمد و فرمود : نگفتم كه به خانه‌هاى خود برگرديد ، گفتم : به خدا سوگند يا بن رسول اللّه كه جانم يارى نمىكند و پايم قوّت رفتار ندارد ، و تا على عليه السّلام را نبينم به جائى نمىتوانم رفت ، بسيار گريستم . پس داخل شد و بعد از اندك زمانى بيرون آمد و مرا به اندرون خانه طلبيد ، چون داخل شدم ديدم على عليه السّلام را بر بالشها تكيه داده‌اند و عصابهء زردى بر سر مباركش بسته‌اند ، و روى مباركش از بسيارى خونى كه از سرش رفته است چنان زرد شده است كه ندانستم كه عصابه‌اش زردتر بود يا رنگ مباركش . چون مولاى خود را بر آن حال مشاهده كردم ، بىتاب شدم و بر قدم محترمش افتادم و مىبوسيدم و بر ديده‌هاى خود مىماليدم و مىگريستم ، حضرت فرمود : اى اصبغ گريه مكن كه من راه بهشت در پيش دارم ، اصبغ گفت : فداى تو شوم مىدانم كه بسوى بهشت مىروى ، من بر حال خود و بر مفارقت تو مىگريم « 1 » . كلينى و سيّد رضى به سندهاى معتبر روايت كرده‌اند كه چون امير المؤمنين عليه السّلام را ضربت زدند ، اصحاب آن حضرت بر دور او درآمدند و گفتند : يا على وصيّت كن ، حضرت فرمود : بالش براى من دو ته كنيد و مرا تكيه دهيد . پس فرمود : حمد مىكنم خدا را به حمدى كه در خور بزرگوارى اوست و او مىپسندد ، در حالتى كه متابعت‌كننده‌ام امر او را و شهادت مىدهم به يگانگى خداوند واحد احد صمد چنانچه خود را به آن وصف نموده است ، ايّها النّاس هر كس در گريختنش مىرسد به آنچه از آن مىگريزد ، و هر جانى را مىكشند بسوى أجل مقدّرش ، و از مرگ گريختن عين رسيدن به مرگ است ، و چه بسيار تفكّر كردم در ايّام روزگار و تفكّر نمودم در مكنون علم قضا و قدر پروردگار ، آن علمى است كه حق تعالى نخواسته است كه ظاهر گردد و در پرده‌هاى غيب مكنون و مخزون است . امّا وصيّت من شما را آن است كه : شرك به خداوند بزرگوار خود نياوريد و هيچ چيز را در عبادت با او شريك مگردانيد ، سنّت و طريقهء محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ضايع مكنيد ، و كتاب خدا و سنّت آن حضرت را برپا بداريد ، و حسن و حسين را كه دو چراغ راه هدايتند روشن بداريد ، تا از طريقهء حق متفرّق نگرديد ، محل ملامت و مذمّت نخواهيد بود ، حق تعالى

هامش
( 1 ) امالى شيخ مفيد 351 ؛ امالى شيخ طوسى 123 .