تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١

غصب خلافت او كرد . چون خلافت به آن حضرت برگشت ، قريب پنج سال مدّت خلافت آن حضرت بود ، در اكثر آن مدّت با منافقان مشغول قتال و جدال بود تا به درجهء شهادت فايز گرديد « 1 » . در كتاب فرحة الغري به سندهاى معتبر از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهما السّلام روايت كرده است كه عمر شريف حضرت سيّد اوصياء در وقت شهادت شصت و پنج سال بود ، در سال چهلم هجرت از دنيا رحلت نمود . چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به رسالت مبعوث گرديد ، از عمر شريف حضرت امير دوازده سال گذشته بود ، بعد از بعثت سيزده سال با آن حضرت در مكّه ماند و با حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مدينه هجرت نمود ، ده سال در مدينه با آن حضرت ماند و سى سال بعد از وفات حضرت رسالت در شب جمعه به درجهء عليّه شهادت فايز گرديد و در نجف مدفون شد ، و عمر شريف آن حضرت به شصت و پنج سال رسيده بود « 2 » . كلينى و شيخ طوسى به سندهاى صحيح روايت كرده‌اند كه در شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان ، غسل مستحب است ، و آن شبى است كه اوصياء جميع پيغمبران در آن شب به عالم بقا رحلت كرده‌اند ، در آن شب عيسى به آسمان بالا رفت و موسى در آن شب به رحمت حق و اصل گرديد « 3 » . شيخ مفيد و ديگران روايت كرده‌اند كه گروهى از خوارج در مكّه با يكديگر جمع شدند بعد از واقعهء نهروان و گفتند : امرائى كه در ميان مسلمانان هستند همه از راه حق به در رفته‌اند ، و قصّهء نهروان را ذكر كردند و گريستند و بر كشتگان نهروان ترحّم كردند ، و با يكديگر هم سوگند شدند كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و معاويه و عمرو بن العاص را در يك شب به قتل آورند و طلب خون خارجيان نهروان را از امير المؤمنين بكنند ، پس عبد الرحمن بن ملجم گفت : من على را مىكشم ، عمرو بن بكر گفت : من عمرو بن العاص را مىكشم ، برك بن عبد اللّه گفت : من معاويه را مىكشم ، و چنين با يكديگر عهد بستند كه

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 353 ؛ كشف الغمّه 2 / 63 .
( 2 ) فرحة الغري 54 .
( 3 ) كافى 3 / 40 ؛ تهذيب الأحكام 1 / 114 .